ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

276

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ولى سنجر فرمان داد كه او را بكشند . او مرد بيدادگرى شمرده مىشد و ظلم به اهل همدان را از حد گذرانده بود . با قتل او ، خداوند مكافات وى را پيش انداخت . وقتى جنگ با پيروزى سلطان سنجر پايان يافت ، افرادى را فرستاد تا از كسان وى آن عده را كه گريخته بودند گردآورى كنند . و به نزد وى بازگردانند . خبر پيروزى سنجر ده روزه به بغداد رسيد . و بوسيله امير دبيس بن صدقه به خليفه المسترشد بالله پيام داده شد كه خطبه بنام سلطان سنجر خوانده شود . بنابر اين در بيست و ششم جمادى الاولى خطبه خواندن بنام سلطان محمود قطع گرديد و خطبه بنام سلطان سنجر خوانده شد . اما سلطان محمود ، پس از آن شكست ، به سوى اصفهان رفت در حالى كه وزيرش ابو طالب سميرمى ، و امير على بن عمر ، و قراجه با او همراه بودند . سنجر به همدان رفت . و چون كمى عدهء قشون خود را در نظر گرفت و ديد كه اكثر سپاهيان به برادرزاده‌اش پيوستند براى او نامه‌اى نوشت و پيشنهاد صلح كرد . مبادرت به اين امر نيز بر اثر نصيحت مادرش بود كه به او گفت : « تو غزنه و توابع آن ، و ما وراء النهر را تصرف كرده‌اى و - سرزمين‌هاى بىحدى را بدست آورده و همه را به صاحبان آنها واگذاشته‌اى . برادرزاده‌ات را هم يكى از آنان بشمار و بگذار كه آنچه دارد در اختيارش باشد . » مادر سلطان سنجر ، مادر بزرگ سلطان محمود بود . بدين