ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

272

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

امير على بن عمر نامه‌اى به امير انر نوشت و وصيت سلطان محمد را يادآور شد كه گفته بود به سلطان سنجر احترام بگذارند و امر و نهى او را مراعات كنند و هر چه او فرمود بپذيرند . و متذكر گرديد كه : « سلطان محمد گمان مىبرد كه سلطان سنجر نيز سلطنت را براى پسر وى - سلطان محمود - حفظ خواهد كرد . بدين جهة بود ، كه او را جانشين خود ساخت و ما را نيز متعهد كرد كه به او وفادار بمانيم . لذا با ما سر مخالفت با سلطان سنجر را نداريم . حملهء شما را به شهرهاى خود تحمل نمىكنيم در عين حال از اطاعت فرمان سنجر نيز چشم نمىپوشيم . من چون دانستم كه با تو فقط پنج هزار سوار است ، تعداد كمترى قشون پيشت مىفرستم تا بدانى كه نه شما در مقابل ما ياراى مقاومت خواهيد داشت و نه به زور و نيرو با ما برابر خواهيد بود . » امير انر ، بر اثر اين پيام ، از گرگان برگشت . عده‌اى از سپاهيان سلطان محمود خود را به او رساندند و جمعى از كسان او را گرفتند و اسير كردند . سلطان محمود به رى رسيده بود و در آنجا اقامت داشت كه امير على بن عمر به خدمت او برگشت و جريان امر را گزارش داد . از شنيدن ماجرى خرسند شد و از كارى كه كرده بود سپاسگزارى كرد . همچنين او ، و سپاهيانى را كه با او بودند مورد ستايش قرار داد . به سلطان محمود توصيه شد كه در رى بماند و از آن جا بيرون نرود . به او گفتند : « اگر سپاهيان خراسان بدانند كه تو در رى هستى از حدود خود دور تر نخواهند شد و از ولايت خود تجاوز نخواهند كرد . » ولى او اين پيشنهاد را نپذيرفت و از اقامت در رى دلتنگ شد و