ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

27

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ضعيف شد و از تامين حوائج اهالى قلعه « زياد » ، از قبيل خوراك و مسكن ، بازماند ، لذا جبق امور قلعه را به دست گرفت . فلادروس به دست سلطان ملكشاه اسلام آورد و ملكشاه نيز امارت « رها » را به او بخشيد و او همچنان زمام امور آن شهر را در دست داشت تا جهان را بدرود گفت . پس از درگذشت او ، امير بزان جانشين وى گرديد . نزديك قلعه « زياد » قلعه ديگرى بود در دست مردى رومى كه او را « فرنگى » ميخواندند . اين مرد راهزنى ميكرد و خون مسلمانان را مىريخت . جبق با وى از در دوستى درآمد . براى او هديه فرستاد و اظهار صميميت نمود و به او پيشنهاد كرد كه هر يك به ديگرى كمك كند . فرنگى اين پيشنهاد را پذيرفت . از آن ببعد جبق فرنگى را در راهزنى و كارهاى ديگر مساعدت مينمود و همينطور فرنگى به جبق مدد مىرساند . بدين ترتيب ، وقتى هر دو خوب مورد اعتماد يك ديگر واقع شدند ، جبق براى فرنگى پيام فرستاد كه : « من قصد حمله به بعضى از اماكن دارم و از تو ميخواهم كه ياران خود را به كمك من بفرستى . » او هم كسان خود را فرستاد . و همين كه با او روانه شدند ، جبق ناگهان همه را غافلگير كرد و دستور داد دستهايشان را از پشت ببندند پس از آنكه همه را گرفتار ساخت ، به قلعه فرنگى برد و به اهالى قلعه گفت : « به خدا سوگند اگر فرنگى را تسليم من نكنيد ، گردن اينها را خواهم زد و قلعه را به زور قهر تصرف خواهم كرد و در يك آن همهء شما را هم خواهم كشت . »