ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

232

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

لذا در روز جمعه سيزدهم ماه محرم سال 512 هجرى قمرى بنام سلطان محمود در بغداد خطبه خوانده شد . شحنهء بغداد در آن زمان بهروز بود . امير دبيس بن صدقه كه پس از كشته شدن پدرش ، همچنان كه ياد كرديم ، به خدمت سلطان محمد رسيده و مورد نوازش قرار گرفته و سرزمين‌هاى بسيارى نيز به وى واگذار شده بود ، وقتى سلطان محمد درگذشت از فرزندش سلطان محمود درخواست كرد تا به وى اجازه دهد كه به شهر خود ، حله ، بازگردد . سلطان محمود نيز به او اجازه داد . امير دبيس به حله رفت و در آنجا گروه بسيارى از كردان و تازيان و غيره در اطراف وى گرد آمدند . درين وقت آقسنقر برسقى در رحبه اقامت داشت و رحبه به اقطاع در اختيار وى قرار گرفته بود . و ولايات ديگرى در اختيار نداشت . لذا پسر خود ، عز الدين مسعود ، را به نيابت از طرف خود در رحبه گذاشته و خود به خدمت سلطان محمد روانه شده بود تا ازو درخواست كند كه سرزمين‌هاى بيشترى را تيول وى نمايد . در آن هنگام هنوز سلطان محمد در قيد حيات بود . ولى آقسنقر برسقى پيش از آنكه به بغداد رسد خبر درگذشت سلطان محمد به - وى رسيد . مجاهد الدين بهروز وقتى از نزديك شدن او به بغداد اطلاع يافت . كسانى را فرستاد تا از ورود او به شهر جلوگيرى كنند .