ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
216
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از اميران خود را به يارى او فرستاد . انوشتكين كه از ساير اميران در جنگ با باطنيان هوشيارتر و بصيرتر بود ، و اصابت راى و شجاعت قلب داشت ، قلعه الموت را محاصره كرد و در آن حوالى خانههائى براى سكونت خود و ياران خود ساخت و براى هر دسته از افسران نيز مقررى تعيين كرد كه با آن زندگى خود را اداره كنند . افراد او به نوبت حاضر مىشدند و كشيك مىدادند . خود او نيز ملازم قلعه بود و از آن غافل نمىشد . سلطان محمد نيز مرتبا خواربار و ذخائر و نيروى كمكى به او مىرساند . بدين ترتيب او عرصه را به باطنيان تنگ كرد تا آذوقه و ساير مايحتاجشان به پايان رسيد . و چون كار بر آنان سخت شد ، زنان و فرزندان خود را كه امان مىخواستند . از قلعه به پائين فرستادند . و خواهش كردند كه به آنان و مردان آنان امان داده شود و راه را نيز براى رفتن آنان بگشايند . ولى اين خواهش را نپذيرفتند و آنان را به قلعه بازگرداندند بدين قصد كه همه آنها از گرسنگى بميرند . درين مدت حسن صباح براى هر يك از مردان قلعه روزى يك گرده نان و سه گردو جيره تعيين كرده بود . وقتى كار آنان به حدى سخت شد كه ديگر مزيدى بر آن متصور نبود خبر درگذشت سلطان محمد به گوششان رسيد . از شنيدن اين خبر روحيه آنان قوى و دلشان شاد گرديد . اما خبر مذكور به قشونى كه آنان را محاصره كرده بود يك روز بعد رسيد . لذا سربازان تصميم گرفتند كه دست از محاصره بردارند