ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

213

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

حاجب جريان امر را از آنان پرسيد . گفتند : « دشمنى داريم كه از دستش شكايت كرده‌ايم و بايد با ما بيايد و در دادگاه حاضر شود . » پرسيد : « اين شخص كيست ؟ » جواب دادند : « پادشاه است . » و سرگذشت خود را شرح دادند . حاجب بازگشت و ماجراى را به عرض سلطان رساند . سلطان اين امر به خاطرش گران آمد و روى درهم كشيد . فرمان داد كه عامل را احضار كنند . همين كه عامل به حضور او رسيد دستور داد طلب بازرگانان را بپردازد و پاداش گزافى هم به آنان بدهد . بعد هم عامل را تنبيه كرد تا ديگران از سرنوشت او عبرت بگيرند و نظائر چنان جرم‌هائى را مرتكب نشوند . پس از اين واقعه ، سلطان محمد هميشه ميگفت : « شديدا پشيمان شدم از اينكه خودم در مجلس محاكمه حضور پيدا نكردم . كاش حاضر مىشدم تا ديگران نيز از من پيروى كنند و هيچكس از حضور در دادگاه و اداى حق مردم خوددارى نكند . » واقعه ديگرى كه نشانه عدالت‌پرورى اوست اين است كه خزانه‌دارى داشت معروف به ابو احمد كه بدست باطنيان كشته شد . پس از كشته شدن او دستور دادند كه موجودى خزانه را به - عرض سلطان برسانند . ميان دارائى خزانه جعبه‌اى بود كه در آن گوهرهاى بسيار و گرانبها وجود داشت . سلطان محمد وقتى چشمش بر آن جواهرات افتاد گفت : « اينها را چندى قبل به من نشان دادند . اينها متعلق به خزانه سلطنت نيست