ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
190
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بموت يحيى اميت الناس كلهم * حتى اذا ما علي جاءهم نشروا ان يبعثوا بسرور من تملكه * فمن منيه يحيى بالاسى قبروا اوفى على ، فسن الملك ضاحكة * و عينها من ابيه دمعها همر شقت جيوب المعالى بالاسى فبكت * فى كل افق عليه الانجم الزهر و قل لابن تميم حزن مادهما * فكل حزن عظيم فيه محتقر قام الدليل و يحيى لا حياة له * ان المنية لا تبقى و لا تذر ( يعنى شمشيرى در نيام نرفت مگر اينكه شمشير برندهترى برهنه گرديد ، و ماهى پنهان نشد مگر اينكه ماه ديگرى نمايان گرديد . به - مرگ يحيى هم مردم مردند تا وقتى كه على در ميانهء آنان آمد و همه زنده شدند . اگر از شادى فرمانروائى او برانگيخته شدند و جان گرفتند از مرگ يحيى در اندوه مدفون گرديدند . على ضايعه را تلافى كرد ، و دندان سلطنت به خنده افتاد در صورتى كه چشم او در مرگ پدر وى گريان بود . گريبان بزرگان در عزاى مرگ او دريده شد و ستارگان درخشان در هر افقى به گريه افتادند . اين اندوه ناگهانى را پسر تميم به چيزى نشمرد زيرا هر اندوه بزرگى نزد او ناچيز است . روشن شد كه يحيى ديگر در قيد حيات نيست . آرى ، دست مرگ هيچكس را درين جهان پايدار نمىگذارد . )