ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

187

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

برادرش به او اشاره كرد كه از تل فرود آيد و جان خود را نجات دهد . ولى او گفت : « من اين كار را نمىكنم . بلكه در راه خدا مىجنگم و خود را فداى مسلمانان مىكنم . » ولى بر راى او غالب آمدند . لذا او خود و همراهان خود را نجات داد . فرنگيان قريب يك فرسخ آنها را تعقيب كردند . بعد برگشتند و غارتگرى و خونريزى را به اتمام رساندند و گروه بسيارى از مردم را سوزاندند . از سپاهيان اسلام عده‌اى كه مانده بودند پراكنده شدند و هر دسته‌اى به راهى رفتند . كسانى كه مأمور نگهدارى اسيران كفرطاب بودند وقتى اين خبر را شنيدند همهء اسيران را كشتند . همچنين كسى كه مأمور نگهدارى اياز بن ايلغازى بود ، او را كشت . مردم حلب و اهالى ساير شهرهاى مسلمانان در شام به وحشت افتادند چون فكر مىكردند كه از جهة لشكريان اسلام پيروزى و نصرتى نصيب آنان خواهد گرديد . ولى خبرهائى شنيدند كه اصلا حسابش را نمىكردند . سپاهيانى كه براى كمك به آنان آمده بودند به شهرهاى خود برگشتند . اما امير برسق و برادرش زنگى ، در سال 510 هجرى قمرى درگذشتند . برسق مردى نيكوكار و متدين بود و از فرارى كه كرد پشيمان شد و ميخواست خود را براى بازگشت به جنگ آماده كند كه اجل مهلتش نداد .