ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
172
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
او خبر داد و خواهش كرد هر چه زودتر قشونى برايش بفرستند كه طغتكين ، نتواند براى تلافى شكست ايلغازى بر او بتازد و پيروزى يابد . وقتى خبر دستگيرى ايلغازى به طغتكين رسيد ، به حمص برگشت و براى قرجان پيام فرستاد كه ايلغازى را آزاد كند . ولى قرجان از قبول درخواست او امتناع كرد و سوگند خورد كه : « اگر طغتكين برنگردد ، ما ايلغازى را خواهيم گشت . » ايلغازى هم به طغتكين پيغام داد كه : « اين خيرهسران مرا آزار مىكنند و خونم را مىريزند . لذا مصلحت در اين است كه به دمشق باز گردى . » او نيز به دمشق برگشت . قرجان منتظر رسيدن سپاهيان سلطان محمد شد و چون آنها تاخير كردند ترسيد مبادا يارانش نيرنگى به كار برند و خيانت ورزند و حمص را تسليم طغتكين كنند . لذا با ايلغازى صلح كرد بدين قرار كه او را آزاد كند و پسرش اياز را گروگان بگيرد و دختر خود را به او دهد . و ايلغازى نيز از پيوستن به طغتكين خوددارى كند . ايلغازى پيشنهادهاى وى را پذيرفت . لذا آزادش كرد . دو نفرى سوگند وفادارى خوردند . آنگاه ايلغازى فرزند خود اياز را تسليم وى كرد و از حمص به حلب رفت و سپاهى از تركان گرد آورد و به حمص بازگشت و فرزند خود را خواست . و قرجان را در حلقهء محاصره گرفت تا وقتى كه قشون سلطان محمد بدانجا رسيد . و ايلغازى ، به - شرحى كه بعد خواهيم داد ، از آن جا بازگشت .