ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
145
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ضمنا اهالى شهر صور رسولى را نزد اتابك طغتكين ، فرمانرواى دمشق ، فرستادند و ازو براى جنگ با فرنگيان كمك خواستند و به او پيشنهاد كردند كه شهر را تسليم وى كنند . طغتكين نيز با سپاهيان خود به نواحى بانياس رفت و از آنجا نيروئى مركب از دويست سوار براى شهر صور فرستاد . اين عده خواستند وارد شهر شوند ولى كسانى كه در داخل شهر بودند از همكارى با آنان خوددارى كردند . فرنگيان نيز از ترس اينكه نيروهاى كمكى بيشترى به اهالى شهر برسد ، بر شدت پيكار افزودند . جنگ سختى درگرفت تا جائى كه تيرهاى تركان تمام شد و با هيزم جنگيدند و نفت نيز تمام شد . ولى به يك راهرو زير زمينى دست يافتند كه در آنجا نفت وجود داشت و معلوم نبود چه كسى نفت را در آنجا ذخيره كرده بود . سپس ، عز الملك ، حاكم صور ، اموالى به خدمت طغتكين فرستاد براى اينكه مردان جنگى بيشترى بجهة كمك با وى اعزام دارد و آنان را به تصرف شهر دلالت كند . طغتكين نيز كبوتر قاصدى را با نامهاى پيش وى فرستاد كه او را از وصول اموال آگاه مىساخت . ضمنا به او دستور ميداد كه يك كشتى به مكانى كه ذكر كرده بود بفرستد تا مردانى را كه در آنجا هستند حمل كند . اين كبوتر در كشتى فرنگيان افتاد و دو نفر ، يك مسلمان و يك فرنگى آن را گرفتند . فرنگى گفت : اين پرنده را آزاد مىكنيم شايد با آزادى او گشايشى براى فرنگيان دست دهد . ولى مسلمان حرف او را نشنيد و كبوتر نامهبر را پيش ملك بغدوين برد . ملك بغدوين نيز همين كه نامه را خواند و از جريان امر آگاه