ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

12

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

امشب از خانه خارج نشوى . » آن روز را به نماز و تلاوت قرآن گذراند و مالى بسيار صدقه داد . همين كه عصر فرا رسيد ، از خانه‌اى كه حرمسراى وى شمرده مىشد خارج گرديد . ناگهان فرياد ستم رسيده‌اى را شنيد كه سوز و التهاب زياد داشت . ميگفت : « مسلمانان از ميان رفته‌اند . مسلمانى نمانده و ديگر كسى نيست كه در محو ظلم و دستگيرى بيچارگان بكوشد . » فخر الملك ، رحمة إله عليه ، او را نزد خود فراخواند و پرسيد : « براى تو چه اتفاقى افتاده است ؟ » او نامه‌اى به دستش داد . هنگامى كه مشغول مطالعهء آن بود با كارد به وى ضربت سختى زد كه كارش ساخته شد و درگذشت . اين مرد را كه يكى از باطنيان بود به نزد سلطان سنجر بردند . او را به اقرار واداشت . او به دروغ بر ضد گروهى از ياران سلطان اقرار كرد و گفت : اينها مرا به كشتن وزير تحريك كردند . سلطان كه مىخواست او را با دست خود بكشد ، اول فرمان قتل كسانى را كه او به دروغ متهم كرده بود ، داد . آنگاه مرد باطنى را كشت . عمر فخر الملك شصت و شش سال بود . بيان فرمانروائى صدقة بن مزيد در تكريت در ماه صفر همين سال - يعنى سال 500 هجرى - امير سيف الدوله صدقة بن منصور مزيد قلعهء تكريت را تسليم كرد . اين قلعه ، همچنانكه پيش ازين ياد كرديم ، در اختيار فرزندان مقن العقيليين بود . و تا آخر