ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

88

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

او را گرفت و به سر جهان برد ، فرزند سالار در آنجا بود و از وى خواست آنجا را تسليم وى كند ، و نكرد و مسعود از سر جهان بازگشت و باقى بلاد و قلاع سالار و اموالش را گرفت ، و بر فرزند سالار كه در سر جهان بود مالى مقرر داشت و همچنين بر كردهاى مجاور و مقدم و به رى بازگشت . بيان تصرف شهر واسط بوسيله ابى كاليجار و عزيمت جلال الدوله باهواز و غارت آنجا و بازگرداندن واسط به او در اين سال پادشاه ابو كاليجار به شهر واسط رفت و آنجا را تصرف نمود . اين شهر ابتداء تعلق به نور الدوله دبيس بن على بن مزيد . صاحب رمله و نيل داشت . در آن زمان هنوز شهر حله بنا نشده بود . و پس از تصرف آن بنام ابى كاليجار در آنجا و آباديهاى وابستهء بدان خطبه خوانده شد . انگيزهء اين كار اين بود كه ميان ابا حسان المقلد بن ابى الاغر حسن بن مزيد ، با نور الدوله دشمنى وجود داشت . وى با منيع امير بنى خفاجه ديدار كرد ، و هر دو ببغداد ، مالى فرستادند كه بوسيلهء آن سپاهيانى براى قتال با نور الدوله تجهيز شود . اين امر بر نور الدوله سخت گران آمد و خطبه بنام ابى كاليجار خواند و به او نامه نوشت و طمع او را در تصرف بلاد برانگيخت . پس از آن چنان كه ياد كرديم . اتفاق چنين رويداد كه ابى كاليجار بصره را تصرف نمود و آزمنديش نيرو گرفت و از اهواز به واسط رفت در واسط ملك عزير بن جلال الدوله با جمعى از تركها مقيم بود ، و ملك عزيز آنجا را ترك كرد ، و قصد نعمانيه نمود ، نور الدوله دهانه آبگيرها را در بلدهء خود منفجر كرد ، بسيارى از بار و بنهء آنها تلف شد و جمعى هم غرق شدند ، و در بطيحه بنام ابى كاليجار خطبه خوانده شد و نور الدوله به آنجا ورود كرد . ابى كاليجار به قرواش صاحب موصل پيام فرستاد ، اثير عنبر هم نزد او بود و از وى خواست كه از شمال رو بعراق سرازير شود كه جلال الدوله ميان فريقين گرفتار