ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
54
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ابو كاليجار در اهواز بود و وى را اوحد ابو محمد بن مكرم طلبيد كه پس از پدرش پادشاه شود . ابن مكرم دل در هواى او داشت و تركها عموى او ابو الفوارس بن بهاء - الدوله را ميخواستند كه فرمانرواى كرمان بود و به او نوشتند و آنها نيز او را طلبيدند . ابو كاليجار در رسيدن به شيراز تأخير كرد . ابو الفوارس عم او به روى پيشى جست و آنجا را تصرف كرد . ابو المكارم بن ابى محمد بن مكرم . چون آن اختلاف پديد . به پدرش مشورت داد كه بمكانى برود كه بر جان خود ايمنى داشته باشد . گفتهء او را نپذيرفت . ابو المكارم هم شيراز را ترك كرده و قصد بصره نمود . پدرش پشيمان گرديد كه فرزندش با او نيست عادل ابو منصور ابن مافنه به ابن مكرم گفت : مصلحت چنان مىبينم كه به سيراف به روى و اختيار دار خود باشى . و پسرت ابو القاسم در عمان است و پادشاهان بوجودت نيازمند مىشود . ابن مكرم بر كشتى سوار شد كه به سيراف برود . سرماخوردگى پيدا كرد و عزيمت وى به آنجا منتفى گرديد . از آن سوى عادل بن مافنه به كرمان براى احضار ابى الفوارس فرستاده شد . عادل بدان صوب رفت و نامهء ابن مكرم را مبنى بر استدعاى او تقديم داشت . ابى الفوارس بشتاب بهمراه العادل روانه شد و به فارس رسيدند . ابن مكرم براى ديدار ابا الفوارس بيرون شد و ( وجوه ) مردم با وى بودند . و ابى الفوارس در مواجهه با سپاهيان آنها از وى حق بيعت طلب كردند ، وى آنها را به ابن مكرم حواله كرد . ابن مكرم ناراحت شد و عادل به او گفت : عقيده دارم كه تو مال خود و اموال را مبذول دارى تا اينكه امور بجريان خود افتد ، ابن مكرم به او پرخاش كرد عادل سكوت كرد . ابن مكرم در ايصال مال به لشكريان دست بدست ماليد و تعلل ورزيد ، شكايت از او به ابى الفوارس بردند ، وى ابن مكرم و عادل بن مافنه را دستگير كرد ، پس از آن ابن مكرم را كشت و ابن مافنه را نگهداشت . همين كه ابو القاسم فرزندش از قتل پدرش آگاه شد به پادشاه ابى كاليجار پيوست و اطاعت او كرد و ابو كاليجار مجهز شد . در كار تجهيز او ابو مزاحم صندل خادم كه مربى او بود به اين كار اقدام كرد و با سپاهيان بفارس رفتند ، ابو الفوارس عم او نيز سپاهى بسركردگى وزير خود ابى منصور حسن بن على فسوى ( فسائى ) را براى جنگ