ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
50
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دبيرى او كرد . سپس از آنجا هم برگشت و همچنان در نقل و انتقال بود تا اينكه بعد از رخجى وزير شد . او مرد خبيث ، فريبكار و حسود بود و هر گاه مردى داراى فضل بر او وارد ميشد دربارهء كس ديگر از وى سؤال ميكرد كه تظاهر بجهل خويش كرده باشد . در محرم اين سال ، شرف الدوله وارد بغداد شد و القادر باللّه او را با جامهء سياه در طيار ديدار كرد پيش از او هيچيك از پادشاهان آل بويه را چنان ديدارى در آن محل ميسر نشده بود . در اين سال ابو محمد بن سهلان كشته شد . او را بنكير بن عياض در ايزج كشت . بيان فتنه در مكه در اين سال روز « نفر الاول [ ( 1 ) ] » بجمعه تصادف كرده بود . مردى از مصريان بپاخاست به يك دست شمشيرى برهنه و بدست ديگر گرزى گرفته . بعد از آنكه امام از نماز فراغ پيدا كرده بود آن مرد رو بحجر الاسود نهاد . چنان كه گوئى ميخواهد آن را در برگيرد و سه بار با آن گرزى كه بدست داشت بر حجر الاسود كوبيد و گفت : تا به كى بايد اين سنگ سياه و محمد و على را پرستيد ؟ كيست كه مرا مانع از اين كار شود كه من ميخواهم اين خانه را ويران كنم . اكثر حاضرين در آن اجتماع از وى بترسيدند و به عقب وا پس رفتند و نزديك بود بدر رود . مردى از حاضران عليه او بپاخاست و با خنجر او را كشت و مردم او را تكهتكه كرده سوزاندند و هر كس هم كه بمصاحبت با او متهم بود كشتند و سوزاندند و فتنه بر پا گرديد . ظاهرا عدهء مقتولين بيشتر از بيست تن بود غير از آنهايى كه مخفى شدند . مردم در آن روز مغاربه و در نهب و غارت مصريان پافشارى كردند و همچنين بر آنهايى كه در راه منى به شهر بودند كه مورد غارت واقع شدند . فرداى آن مردم بهمريخته و مضطرب بودند و چهار تن از ياران او را گرفتند . و آنها گفتند : ما يكصد
--> [ ( 1 ) ] « يوم النفر » سه روز بعد از عيد قربان است و نفر الاول نخستين روز از همين روزها بوده كه مصادف با روز جمعه بوده است .