ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

378

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مسلم بن قريش فرمانرواى موصل و بنور الدوله دبيس بن مزيد و به هزارسب و به بنى ورام و به بدر بن مهلهل نامه‌ها فرستاده شد و آنان را به بغداد بخواستند و براى شرف الدوله تشريفى ارسال گرديد ، ابو سعد قاينى ضامن ببغداد باروئى بر قصر عيسى بنا كرد و غلات گرد آورد . ابراهيم بن شرف الدوله رو به « اوانا » سرازير گرديد . و يارانش انبار را تحويل گرفتند و باديه‌نشينان در بلاد پخش و پراكنده و راهها را بريدند . دبيس بن مزيد به بغداد رسيد ، ابن جهير وزير به پيشواز او بيرون شد و نيز ورام وارد بغداد شد . ابو الفتح بن ورام پيشرو اكراد جاوانيه در بغداد درگذشت . جنازهء او را به « جرجرايا » حمل و نقل كردند . شرف الدوله مسلم بغداد را ترك كرده و نواحى آن را غارت كرد ، نور الدوله و كردها و بنو خفاجه براى پيكار با او برفتند . سپس از ديوان خلافت رسولى و بهمراهش خلعتى فرستاده نامه به رضايت از او ( شرف الدوله ) نوشته شد و نور الدوله دبيس بسوى او سرازير گرديد . شرف الدوله خوانى بس گشاده براى او به ضيافت گسترده داشت و در جماعت اشراف ابو الحسين بن فخر الملك ابى غالب بن خلف وجود داشت . قصد شرف الدوله همانا سخاوت و دهش بود . و همين كه ابو الحسين لقمه‌اى ( از طعام ) جويد ، همان لحظه بمرد . يكى از كسانى كه با وى مصاحبت داشت از او حكايت كرد كه شنيد روزى ميگويد : خداوندا جانم بستان كه از افزودگى آن بتنگ آمدم ! همين كه درگذشت و از پاى سفره برداشته شد ، شرف الدوله بترسيد مبادا كسانى كه حاضرند گمان برند كه او غذاى زهر آلودى كه قصد داشته ديگرى بخورد او خورده است ، پس گفت : اى گروه اعراب هيچكس از شما جاى خود ترك نگويد و خود برخاست و بجاى ابن فخر الملك متوفا نشست و از غذائى كه پيش روى او بود بخورد . آن گروه حاضران كار او را ستودند و از نزد او بازگشتند و به دبيس و پسرش و منصور خلعت داد و آنها بكوچ‌نشين خويش برگشتند . و همين كه مردم در بغداد انتشار اعراب را در بلاد و غارت‌گرى آنها بديدند ،