ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
352
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اينكه ناگزير بتوقف در آن ناحيت بوده تا آنكه فرزندانش بعد از وى امور مملكت را مرتب كنند و گفت : من خود بدنبال اين سگ ميروم ، مقصودش بساسيرى بود و بس از آن قصد شام خواهم كرد و در حق صاحب مصر آن كنم كه مجاز بانجام آن هستم ! خليفه شمشيرى حمايل او كرد و گفت : با امير المؤمنين كسى در خانهاش جز او ( طغرلبيك ) باقى نمانده است و امير المؤمنين بوجود او خجستگى يافته ، سپس پردهپوشها بالا زده شد . و امراء خليفه را ديدند و مراسم خدمت بجاى آورده و منصرف شدند . از اعيان بغداد كسى باقى نماند كه خليفه را پيشواز نكند ، مگر قاضى ابى عبد اللّه دامغانى و سه تن از گواهان محضر او سلطان در مسيرى كه تعيين شده بود حركت كرد و به بغداد رسيد و در باب النوبى در جاى حاجب به نشست و چون خليفه به آنجا رسيد ، طغرلبيك به پا خاست و لگام استرى كه خليفه بر آن سوار بود بگرفت و او را تا در حجرهاش ببرد . وصول او به بغداد پنج روز باقيمانده از ذى قعده سال چهار صد و پنجاه و يك بود و سلطان با عبور از دجله به اردوگاه خود رفت . و سالى خشك بود و هنوز بارانى نباريده بود . در آن شب باران بباريد و سخنوران در تهنيت خليفه و سلطان در اين باره شهرها سرودند و سرماى هوا بعد از ورود خليفه سى و چند روز دوام يافت و گروه بىشمارى از گرسنگى مردند . ابو على بن شبل از كسانى بود كه از غزها بگريخته بود غير از غزها سايرين او را لخت كرده مال او را گرفتند و در اين باره گفت : « خرجنا من قضاء اللّه خوفا * فكان فرارنا منه اليه » « و اشقى الناس ذو عزم توالت * مصائبه عليه من يديه » « تضيق عليه طرق العذر منها * و يقسو قلب راجمه عليه » مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : از بيم قضاى الهى بيرون شديم و فرارمان به همان سوى بود كه از آن گريخته بوديم ( هر كه گريزد ز خراجات شام باركش غول بيابان شود ! ) و تيرهبختترين مردم مردان با عزم و ارادهاى هستند كه مصائب وارده بر آنها بدست خودشان فرود ميآيد و راههاى عذر و بهانه بر او بسته