ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
341
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« رأس ابن بنت محمد و وصيه * للمسلمين على قناة يرفع » « و المسلمون بمنظر و بمسمع * لا جازع منهم و لا متضجع » « ايقظت اجفانا و كنت لها كرى * و انمت عينا لم تكن بك تهجع » « كحلت بمصر عك العيون عماية * و اصم نعيك كل اذن تسمع » « ما روضة الا تمنت انها * لك مضجع و لخط قبرك موضع » مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : سر پسر دختر پيمبر و وصى او بر ديد مسلمانان بر نيزه برافراشته داشتند و مسلمانان بديدند و شنيدند . نه كسى از آن ( بينندگان و شنوندگان ) اشكى فرو ريخت و دريغى خورد . تو ( اى پسر دختر پيمبر ) چشمانى كه بر هم افتاده بود بيدار كردى و ديدگانى كه بخواب رفته بود از اشك ( غرقه ) كردى . ديدهها از قتلگاهست تا به حد كورى تيره و سياه شد و گوشها ، هر گوشى از شنيدن ( فاجعهء ) تو كر شد . هيچ عرصهء خاكى نيست جز آنكه تمنا كرده باشد در آغوش او باشى و سنگ نبشته آرامگاهست بر ( سينهء ) خود داشته باشد . در اين سال اوضاع و احوال دبيس بن على بن مزيد و محمود بن اخرم خفاجى با سلطان ( طغرلبيك ) به صلح و آشتى انجاميد . دبيس چون به بلاد خويش بازگشت آنها را ويران بديد بسبب سيل مرگى كه از وباء بدان نواحى رسيده و هيچكس در آنجا يافته نميشد . در اين سال بيمارى وباء در بخارا بيداد كرد تا جائى كه گفته شده در يك روز هيجده هزار نفر از توابع بخارا درگذشتند و در اين ولايت در مدت شيوع وباء هزار هزار و ششصد و پنجاه هزار ( يك ميليون و 650 هزار نفر ) تلف شدند و در سمرقند نيز حال بر همين منوال بود . مردهاى يافتند كه ترك بود و وارد خانه شده كه لحافى بردارد ، يك سمت لحاف به دستش بوده او را مرده يافتند و اموال مردم بىصاحب مانده بود .