ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
332
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كه در آنجا در امن باشند . سلطان متوجه نصيبين گرديد ، هزار سب به او گفت : روزها به درازا كشيد و چنان مىبينم كه اجازت دهى يك هزار سوار از سپاهيان گزين سازم و به دشت و بيابان روم شايد در آنجا از اعراب ( چادرنشين ) بمقصودى برسم . سلطان بوى اجازت داد هزار سب رو به اعراب باديه رفت ، چون به محل كوچنشين آنها نزديك رسيد دو كمينگاه ترتيب داد ، و خود رو به چادرها پيش اعراب شد چون او را ديدند بجنگيدند و او ساعتى در جنگ و ستيز با آنها بود و سپس بمانند كسى كه رو بهزيمت نهاده باشد از پيش روى آنها دور شد ، او را دنبال كردند ، بناگاه افرادى كه در كمينگاهها منتهز فرصت نشسته بودند بيرون شدند ، اعراب منهزم شده كشته و اسير بسيار دادند گروهى از بنى نمير از مردم حران ورقه و توابع آن نواحى به آنها پيوسته بودند ، اسيرانى كه گرفتار شده بودند نزد سلطان بردند ، و همين كه در پيشگاه او حاضر شدند به آنها گفت : آيا من پايم بسرزمين شما رسيده و از شما شهرى را تصرف كردم ؟ گفتند : نه . سلطان گفت : پس براى چه بجنگ من آمديد ؟ و فيلى را بخواست و آنها را زير پاى فيل انداخت و كشت . مگر نوجوانى ساده رو را كه فيل از عبور از روى او خوددارى كرد و سلطان او را بخشيد . بيان بازگشت نور الدوله دبيس بن مزيد و قريش بن بدران به طاعت سلطان طغرلبيك چون هزار اسب بر اعراب پيروز گرديد و نزد سلطان طغرلبيك برگشت ، نور الدوله و قريش كس نزد او فرستادند و از او خواستند كه ميان آنها و سلطان طغرلبيك ميانجيگرى كند و حال آنها را با سلطان در ميان نهد و كار آنها را با سلطان اصلاح كند ، هزار سب به اين كار همت گماشت ، و عطوفت سلطان را نسبت به آنان جلب كرد سلطان گفت : اين دو تن را عفو كردم اما بساسيرى گناهش با خليفه است و ما متابعت امر