ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

330

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

چيره شدند ، و هر كار ناروائى انجام دادند ، خليفه القائم بامر اللّه به رئيس الرؤساء وزير خود دستور داد نامه‌اى به عميد الملك كندرى وزير سلطان طغرل‌بيك بنويسد و او را احضار كند و هر گاه حاضر شد از جانب خليفه به او بگويد كه سلطان طغرل‌بيك را از جور و ستمى كه مردم بدان گرفتار شده‌اند آگاه كند و او را موعظه نمايد و متذكرش سازد چنانچه اين ستمكارى بر طرف سازد و آنچه خداوند امر كرده است عمل كند ، كارى بجا كرده است و گر نه با خليفه يارى كند كه از بغداد بيرون شود و به دور از منكرات بماند . رئيس الرؤساء به كندرى نامه نوشت و دعوتش كرد و حاضر شد و آنچه كه خليفه به او دستور داده بود بوى ابلاغ كرد . و نوشته‌اى بامضاى خليفه كه در آن ذكر مواعظ رفته بود به كندرى بداد و او نزد سلطان رفت و او را آگاه از آن احوال كرد . طغرل‌بيك پوزش خواست باينكه عدهء سپاهيان بسيار است و از تهذيب و ضبط آنها زبون و به عميد الملك دستور داد كه بامدادان پاسخ رئيس الرؤساء را بدهد و با آنچه كه گفته پوزش بخواهد . همين كه شب فرا رسيد . سلطان ( طغرل‌بيك ) پيمبر صلّى اللّه عليه و سلّم را بخواب ديد كه در حرم كعبه است و چنان مينمايد كه سلطان به او سلام مىكند و پيمبر از وى روى گردانده التفاتى به او نكرده و به او ميگويد : خداوند تو را در بلاد و عباد خود حكومت بخشيده ، و تو مراقبت نميكنى و از جلال او عز و جل شرم نمينمائى و بد رفتارى با مردم روا داشته‌اى و غره شده‌اى در اهمال به رفع ستمكارى از آنها ! سلطان با حال جزع و فزع از خواب سراسيمه بيدار شد و عميد الملك را احضار كرد و آنچه در خواب ديده بود براى او بازگو كرد و او را نزد خليفه فرستاد و پيام داد آنچه را گفته مىشود و اطاعت مىكند و در انجام آن همت ميگمارد . سپس امر كرد لشكريان از مساكن عامه بيرون شوند و شدند و دستور داد كسانى را هم كه مخفى شده‌اند ، آنها را از خفاگاهشان بيرون آورند و توكيل كسانى را هم كه موكل بر ديگران كرده بود رفع كرده و در اثناء اينكه او در اين دفع بود و تصميم داشت كه براى سبكبارى زندگى مردم از بغداد بيرون برود و مردد در انجام اين تصميم بود