ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

309

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

جزيره و نواحى تابعهء آن را به او داده بود كه در آن نقطه اقامت گزيده آنجا را محافظت كند . ابو حرب مردى شجاع و پيشتاز بود و با خشونت عمل كرده ، بر آن ناحيت چيره گرديد . سپس بين او و امير موسك بن مجلى فرزند رهبر كردهاى « بختى » برخوردى رويداد . امير موسك داراى قلاع مستحكم و منيعى در سمت شرقى جزيره بود . با تنافر و كدورتى كه ميانشان رخ داد . ابو حرب بوى نامه نوشت و به استمالت او پرداخت و كوشيد كه دختر امير ابى طاهر بثنوى صاحب قلعهء « فنك » و قلاع ديگر كه داشت به عقد زواج امير موسك بدرآورد . ابو طاهر خواهر زاده نصر الدوله بن مروان بود . و با زواج دختر خويش به امير موسك مخالفتى نكرد . و بر پيشنهاد ابا حرب كه مشورت به تزويج دخترش به امير موسك داده بود صحه گذاشت و دختر خويش به امير موسك تزويج نمود و او را بخانهء شوى انتقال داد ، در اين هنگام بود كه موسك اطمينان يافت و نزد سليمان رفت و سليمان به او خيانت كرد و دستگير و زندانيش كرد . در آن اثناء سلطان طغرل‌بيك كه بسوى غزوهء روم عزيمت نموده و بدان نواحى رسيده بود . و پيش از اين هم ياد كرده بوديم . كس نزد نصر الدوله فرستاد و شفاعت موسك كرد . نصر الدوله وانمود ساخت كه موسك در گذشته است . اين امر بر پدر زن او ابى طاهر بثنوى سخت گران آمد و كس نزد نصر الدوله و پسرش سليمان روانه داشت و پيام داد : شما كه ميخواستيد او را بكشيد براى چه دختر مرا وسيلهء انجام اين مقصود قرار داديد و مرا ننگين ساختيد ؟ و از هر دوى آنها پدر و پسر ابراز تنفر كرده و انكار عمل ( زشت ) آنها كرد . ابو حرب از او بيمناك شد ، و كسى را بر وى گمارد كه به او زهر خوراند و ابى طاهر را كشت . پس از آن فرزندش عبيد اللّه ، جاى پدر خود ابى طاهر را گرفت . ابو حرب محض صلح و آشتى اظهار مودت و دوستى نسبت به او كرد . و از آنچه گذشته بود خويشتن مبرا دانسته خود را تبرئه كرد . قرار بر اين شد با هم ديدار كنند و تجديد عهد و سوگند نمايند و از قلعه فنك به زير آمدند ، ابو حرب هم با عدهء قليلى از جزيره نزد آنان رفت ، و او را كشتند . پدرش ( نصر الدوله ) از واقعه خبر دار شد ، و ناآرام گرديد ، فرزند خويش