ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

298

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

به تو ( بدان عنوان ) رد ميكنيم . و چنانچه مخالفت و سرپيچى كرده و از مفارقت جماعت دل برافكندى ، با تو مقابلهء به مثل خواهيم كرد . همين كه بدر و رسولى كه بهمراه او بود بهمدان رسيدند . بدر در آنجا بماند و رسول اعزامى نزد سعدى رفت و پيام خود را كه از سلطان طغرل‌بيك داشت انجام داد . سعدى از گفتار او در هم شد و با طغرل‌بيك مخالفت كرد و رو به حلوان نهاد و خواست آنجا را بگيرد و نتوانست و برگشت و بين « روشن قباد » و « بردان » رفت و آمد داشتند و نامه‌اى به ملك رحيم نوشت و به طاعت وى درآمد . از آن سوى ابراهيم بن اسحاق و سخت كمان كه هر دو از اعيان فرماندهان طغرل‌بيك بودند باتفاق بدر بن مهلهل رو به سعدى نهاده و بر وى بتاختند . سعدى و يارانش منهزم شدند . و غزها از آنها جدا شده و به حلوان برگشتند و بدر با گروهى از غزها به شهرزور رفتند و سعدى به قلعه روشن قباد رفت . بيان بازگشت امير ابى منصور به شيراز در شوال اين سال امير ابو منصور فلاستون فرزند ملك ابى كاليجار بشيراز برگشته و بر آنجا چيره گرديد و برادرش امير ابو سعد از وى جدا شد . سبب آن اين بود كه امير ابا سعد ، شخصى را در دولت خود پيش انداخت كه عميد الدين ابى نصر بن ظهير ناميده ميشد . و در حكومت با او سهيم شد . و سپاهيان را كنار نهاد و آنها را سبك و حقير شمرد . و موجب وحشت ابا نصر بن خسرو صاحب قلعه استخر گرديد و همو بود كه امير ابا سعد را بخواند و بر سرير حكم و ملك نشاند . امير ابا سعد چون آن كارها كرد . اتفاق بر مخالفت با وى نمودند و ابو نصر بن خسرو امير ابى منصور بن ابى كاليجار را بسوى خود بخواند و كوشش در وحدت كلمه عليه امير ابا سعد نمود . و بسيارى از سپاهيان بسبب تنفرى كه از عميد الدين داشتند . دعوتش را پذيرفتند . و عميد الدين را دستگير كردند و بنام امير ابا منصور شعار دادند و طاعت نسبت به او آشكارا نمودند و امير ابا سعد را بيرون راندند و او با عدهء كمى به اهواز بازگشت و امير ابا منصور وارد شيراز و آنجا را مالك و متصرف شد و بنام طغرل‌بيك و ملك رحيم