ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

288

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سركردگان از كار غلط خويش آگاه شدند ، گروهى از ايشان بر طغرل وارد شده و پيش روى او ايستادند ، و يكى از آنها با شمشير او را بزد و ديگران از او پيروى كردند و طغرل را كشتند . پس از پنج روز « خرخيز » صاحب وارد شد ، و غمخوارى و اندوه بر ( قتل ) عبد الرشيد و سرزنش و نكوهش از كردار طغرل آشكار ساخت ، و وجوه فرماندهان را گرد آورد و اعيان بلاد را با آنان جمع كرد و بايشان گفت : بدانستيد كه فرجام آنچه را كه خلاف دين و امانت بود ، چه بود و اينك من تابع هستم و ناگزير بايد سياستمدارى در رأس امور باشد بگوييد ، در اين باره چه داريد ؟ آنان مشورت به فرمانروائى فرخ زاد بن مسعود بوى دادند كه در يكى از قلاع زندانى بود ، او را آوردند و در دار الاماره جلوس كرد ، و خرخيز در پيشگاه او به تدبير امور ملك بپاخاست ، و كسانى كه در كشتن عبد الرشيد يارى كرده بودند ، دستگير كرد و بكشت . همين كه داود برادر طغرل‌بيك فرمانرواى خراسان از كشته شدن عبد الرشيد آگاه شد ، سپاهيان خود گرد آورد و رو به بغزنه نهاد . خرخيز براى جلوگيرى از او بيرون شد و با او جنگ كرد و داود را منهزم كرده و آنچه داشت بغنيمت بستاند . چون ملك فرخ زاد در مقام خويش مستقر و پايگاهش استوار گرديد . لشكرى جرار مجهز كرد و به خراسان گسيل داشت . در آنجا امير « گل سارغ » كه از بزرگترين امراء بود ، به استقبال آن لشكر برفت و بجنگيد و در برابر آنها پايدارى كرد ، سرانجام لشكريان ملك فرخ زاد پيروزى يافتند ، و گل سارغ و يارانش شكست خوردند ، او اسير شد و با وى گروه زيادى از لشكريان خراسان و وجوه امراى آنها باسارت درآمدند . الب ارسلان سپاهى انبوه گرد آورد و پدر خويش داود را براى مقابله با لشكرى كه گل سارغ را اسير كرده بود ، روانه داشت . و داود و لشكريانش بجنگيدند و آن لشكر را شكست دادند و گروهى از اعيان لشكريان اسير شدند . فرخ زاد اسيرانى كه گرفته بود آزاد كرد و گل سارغ را خلعت پوشانده آزادش نمود .