ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
271
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
تا اينكه خداوند كارى كه بايد انجام بشود ، انجام دهد . . . اعراب همين كه بسرزمين برقه و بالاتر از آنجا گام نهادند ، بلادى ديدند كه با مراتع بسيار پوشيده شده و خالى از سكنه است . زيرا كه پيش از آن زناته در آن سرزمين سكنى داشتند و المعز آنان را تار و مار كرده بود . و اعراب در آنجا اقامت گزيدند و متوطن شدند و به تباهى در اطراف بلاد پرداختند . خبر اين رويداد به المعز رسيد . آنها را حقير و خرد شمرد . المعز چون بديد كه صنهاجيان از پيكار با زناته بازنشستند ، بردگان خريدارى كرد و در دهش و بخشش دربارهء آنها گشادهدستى نشان داد و در اثر آن سىهزار مملوك ( برده ) گرد او جمع آمدند اعراب زغبه شهر طرابلس را در سال چهار صد و چهل و شش تصرف كردند و به پيروى آنها اعراب رياح و اثبج و بنو عدى رو به افريقيه نهادند و راه بر رهگذران بريدند و به تباهكارى در آن سرزمين بتاختند و ميخواستند خود را به قيروان برسانند . مونس بن يحيى المرداسى به آنها گفت : به عقيدهء من مبادرت به اين كار درست نيست . به او گفتند : تو دوست دارى چگونه عمل كنيم ؟ او فرشى روى زمين بگستراند و سپس گفت : كيست كه ميتواند بميان اين فرش وارد شود بىآنكه روى فرش گام گذارد و راه برود ؟ گفتند : ما اين كار نتوانيم كرد . گفت : حال قيروان چنين است . پس خرده خرده چيزى و چيزهائى از آن بگيريد تا اينكه جز قيروان چيزى بجاى نماند ، آنگاه همهء آن را بگيريد . به او گفتند : تو شيخ اعراب و امير آنها هستى و بر ما سرورى دارى و بدون امر تو كارى نخواهيم كرد . از آن سوى امراى عرب بر المعز وارد شدند . المعز مقدمشان را گرامى داشت و بخششهاى بسيار به آنها نمود . و همين كه از نزد او بيرون آمدند پاداش نيكيهاى او را به بدى دادند ، و آباديها را بباد تاراج گرفتند ، راهها بر رهگذران بريدند و تباهى در مزارع نموده ، درختان بارور را قطع و شهرها را محاصره كردند و مردم دچار تنگى و بدى احوال شدند و مسافرتها قطع شد و بلائى به افريقيه فرود آمده بود كه چنان بليهاى هرگز بر آن نازل نشده بود . در آن هنگام بود كه المعز به تدارك رفع آن پرداخت او سپاهيان خويش را گرد آورد ، سى هزار سوار رزمجو و همانند آن عده پياده