ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
255
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نزد قرواش ميزيست و از نزد او به ابراهيم ينال پيوست و چون شنيد ، امور ملك بر ملك رحيم مستقر و استوار گرديده اميدش قطع شد و چون ملك رحيم از بغداد بيرون رفت فتنه و فساد افزون گرديد و ميان مردم ساكن باب الازج و اساكفه كه سنى بودند درگيرى و ستيزگى رويداد و بسيارى از ساختمانها را سوزاندند . در اين سال سعدى بن ابى الشوك از چادرهاى كوچنشين دبيس بن مزيد نزد ابراهيم ينال رفت . قبلا با وى مكاتبه كرده از ينال اطمينان پيدا كرده بود كه نزد او رفت و قرار ميان آنها بر اين شد كه آنچه سعدى از نواحى كه در تصرف ينال و نواب او نيست ، متصرف گردد ، تعلق به او داشته باشد . سعدى به دسكره رفت و ميان او و سپاهيان بغداد كه در آنجا قرارگاه داشتند جنگى روى داد و سپاه بغداد از او شكست خوردند و منهزم شدند و سعدى دسكره و توابع آن را تصرف كرد . دوباره از بغداد سپاهى به قصد بيرون راندن او بدان صوب گسيل داشتند ، در اين برخورد با سعدى سركردهء سپاه بغداد را سعدى كشت و سپاهيان بغداد را منهزم كرد و از دسكره رو به آباديهاى ديگر نزديك به بعقوبا نهاد و همراهانش آن بلاد را تاراج كردند و بنام ابراهيم ينال خطبه خواندند . در اين سال آغاز اختلاف و وحشت ميان معتمد الدوله قرواش بن مقلد با برادرش زعيم الدوله ابى كامل بن مقلد بود ، قريش بن بدران بن مقلد به عم خود قرواش پيوست ، و گروهى را گرد آورد و با عم خود ابا كامل جنگيد و پيروز گرديد و ابو كامل منهزم شد ، و قريش همچنان قرواش را عليه برادرش اغراء و تحريك ميكرد . تا جائى كه اختلاف ميان آنان شدت پيدا كرد و شر فيما بين انباشتگى يافت در اين سال بنام امير ابى العباس محمد بن القائم بامر اللّه خطبهء ولايتعهدى خوانده شد و ملقب به ذخيرة الدين و ولى عهد مسلمين گرديد . در رمضان اين سال امير آق سنقر در همدان كشته شد . او را ( فرقه ) باطنيه كشتند زيرا كه آق سنقر بسيار با آنها ستيزهجوئى و غزا ( جهاد ! ) كرده و بسيارى را كشته و اموالشان را غارت كرده بود و در تخريب بلادشان كوشا بود ، و سرانجام يكى در كسوت زاهدان پديدارش رفت ، در آن هنگام گروهى از اسماعيليه بر سرش