ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

25

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پدر او چون درگذشت عشيرهء او با دبيس اختلاف پيدا كردند . برادر او متقلد بن ابى الحسن على ، طلب امارت كرد و ببغداد رفت و پيشكشىهاى بسيار به تركان داد كه وى را يارى كنند و با گروه زيادى از تركها رو به برادر نهاد و دبيس را در نعمانيه مورد فشار قرار داده ، قرارگاه او را تاراج كردند ، دبيس بنواحى واسط فرار كرد و تركها به بغداد برگشتند ، پس از آن اثير خادم در آن ناحيت بپاخاست تا اينكه جاى پاى خويش در آنجا استوار داشت ، مقلد برادرش به بنى عقيل رفت . باقى اخبار او را بخواست خداى بزرگ در موقع خود بيان خواهيم كرد . بيان پاره‌اى از رويدادها در اين سال ديلميان در بغداد ضعيف شدند و عوام مردم بر آنها طمع كردند ، ديلميان رو به واسط نهادند و در آن ناحيه عامه و تركها روى در روى آنان ايستاده با آنها جنگيدند ديلميان هم براى دفاع از جان خويش با آنها نبرد كردند و از تركهاى مقيم در واسط و عوام مردم خلق بسيارى كشته شدند . و كار عياران در بغداد بزرگ شد و بنا را به تبهكارى و غارت دارائى مردم نهادند . در اين سال الحاجب ابو طاهر سباشى مشطب درگذشت وى بسيار در كار خير ( امر بمعروف ) گام برمىداشت . در اين سال ابو الحسن همانى درگذشت او والى بصره بود و كسى است كه مهيار بگفتهء خويش : « استنجد الصبر فيكم . و هو مغلوب » ( شكيبائى كه در شما هست . طلب يارى نمود و مغلوب گرديد ) وى را ستوده است . در اين سال سلطان الدوله وارد بغداد شد ، و كوس نواختن در اوقات نماز پنجگانه رسم شد و پيش از آن عادتاً چنان نبود ، همينقدر هست كه در روزگار عضد الدوله در سه نوبت براى نماز كوس مينواختند . در اين سال ابن سهلان از سلطان بگريخت و به « هيت » رفته نزد قرواش اقامت گزيد و سلطان الدوله بجاى او ابا القاسم جعفر بن ابى الفرج بن فسانجس را ( بايد متذكر شويم ابن مهلان مقام وزارت داشت م . ) تعيين كرد و مولد او ببغداد بسال سيصد و و پنجاه و پنج بود .