ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
223
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خبر درگذشت جلال الدوله بپادشاه ابى كاليجار بن سلطان الدوله بن بهاء الدوله رسيد با فرماندهان و سپاهيان مكاتبه كرد و آنان را بمال و وفور آن و بشتاب رساندن خويش بدانها ترغيب كرد ، پس آنها متمايل به او شدند و از ملك عزيز عدول كردند . و اما ملك عزيز ، چون ابى كاليجار نزديك ببغداد رسيد ، او روى ببغداد نهاد كه بيان آن در وقايع سال چهار صد و شش ياد خواهيم كرد . ملك عزيز با سپاهيانى كه بهمراه داشت قصد بغداد كرد ، و همين كه به نعمانيه رسيد ، سپاهش نسبت بوى خيانت كردند و به واسط برگشتند و بنام ابى كاليجار خطبه خواندند . و ملك چون وضع را چنان بديد ، نزد نور الدوله دبيس بن مزيد شد ، زيرا آگاه شده بود كه سپاهيان در بغداد ميل به ابى كاليجار دارند ، و از نزد دبيس هم به نزد قرواش بن مقلد رفت و با وى در قريهء مخصوص از اعمال بغداد ديدار كرد و با همديگر بموصل رفتند ، سپس قرواش را نيز ترك كرد و قصد ابا الشوك كرد زيرا كه پدر زنش بود . و همين كه به ابا الشوك رسيد وى او را ملزم نمود كه دخترش را طلاق بدهد و طلاق داد و از نزد او به نزد ابراهيم ينال برادر طغرلبيك رفت ، و همچنان از اينجا به آنجا در دگرگونى احوال بسر ميبرد تا اينكه با عده قليلى ببغداد وارد شد و تصميم او بر اين بود كه در استمالت و جلب سپاهيان براى گرفتن ملك اقدام كند . هواخواهان پادشاه ابى كاليجار بر وى شوريدند بعضى از كسان كه همراهش بودند كشته شدند و خود او مخفيانه از بغداد بيرون شد و نزد نصر الدوله بن مروان رفت و در ميثافارقين درگذشت . و جنازهاش را ببغداد حمل كردند و نزد پدرش در گورستان قريش در مشهد باب التين بسال چهار صد و چهل و يك به خاك سپرده شد . شيخ فرج بن جوزى او را آخرين پادشاه دودمان بويه ذكر كرده و اين درست نيست زيرا كه پس از وى ( يعنى پس از جلال الدوله ) ابو كاليجار و پس از او ملك رحيم بن ابى كاليجار پادشاهى كردند و او آخرين آنها بشمار ميرود ، چنان كه خواهيم ديد . و اما پادشاه ابى كاليجار همچنان ( بعد از درگذشت جلال الدوله ) رسولان