ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

189

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ميانشان پخش كرد و از غزنه با ارتشى حركت كرد كه فضا براى جاى دادن آنها تنگ بود . و تعداد بسيارى فيل بهمراه داشت و به بلخ رسيد . داود نيز قصد او كرد و نزديك باردوگاه مسعود فرود آمد . روزى با عده كمى از رزمندگان زبده و بطور مجرد و سبكبار . ناگهانى بر سپاهيان مسعود يورش برد و فيل بزرگى كه بر در خانهء ملك مسعود بود با تعدادى از دربانان را بگرفت . اين حركت قدر و منزلت داود را در نفوس بزرگ كرد و سپاه مسعود بيش از پيش هيبت او بدل گرفتند . مسعود در اول ماه رمضان سال چهار صد و بيست و نه از بلخ حركت كرد و يكصد هزار سوار رزمجو بهمراه داشت و به جوزجان رفت و حكمران آنجا را كه از جانب سلجوقيان گمارده شده بود بگرفت و بدارش آويخت و از آنجا عزيمت كرده به مرو شاهجهان رفت . داود به سرخس رهسپار شد وى با برادرانش طغرل‌بيك و بيغو اجتماع نموده ، گرد هم آمدند ، مسعود رسولانى درباره صلح بسوى آنها گسيل داشت ، در جواب بيغو نزد مسعود رفت . و مسعود او را كرمى داشته و خلعتش بخشيد . مضمون رسالت بيغو اين بود كه : ما را اعتمادى بمصالحهء با تو نيست . چونكه آنچه ما كرديم خشم و سخط تو را برانگيخته و هر كارى كه كرديم مهلك بوده است . و او را از صلح با خودشان مأيوس كردند . مسعود از مرو به هرات رفت و داود قصد مرو نمود و اهالى آنجا مانع از ورود او به شهر شدند . او هفت ماه شهر را محاصره كرد و بر اهالى سخت گرفت و در تنگناشان قرار داد و در جنگ پافشارى نمود آنجا را متصرف گرديد . همين كه مسعود اين خبر شنيد ، درنگ جايز ندانست و از هرات به نيشابور و از آنجا رو به سرخس نهاد در هر جا كه سلجوقيان را تعقيب ميكرد . آنها به محل ديگرى ميرفتند و همچنان در جنگ و گريز با وى بودند ، تا اينكه زمستان فرا رسيد ، مسعود و همراهانش در نيشابور اقامت كرده منتظر رسيدن فصل بهار شدند . بهار فرا رسيد و ملك مسعود سرگرم ميگسارى و لهب و لعب خود بود . بهار گذشت و چون تابستان برسيد وزيران و خواص او بنا را به سرزنش او گذاشتند كه كار دشمن را رها كرده و به عيش و نوش سرگرم شده است . پس از نيشابور در طلب سلجوقيان