ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

186

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

به داود باقطاع و نسا را به طغرل‌بيك و فراوه را به بيغو بخشيده و بهر كدام لقب « دهقان » داده بود ، برادران سلجوقى رسول و خلعتهاى مسعود را بديدهء تخفيف نگريسته و به رسول او گفتند : هر گاه ميدانستيم كه سلطان بر ما چنانچه توانسته باشد . ابقاء كند اطاعتش ميكرديم و لكن ميدانيم آنگاه كه بر ما ظفر ياب گردد هلاك مان خواهد كرد و اين دانستن از تجربه‌اى كه درگذشته كرديم پيدا شده است . ما او را اطاعت نميكنيم و بوى اعتماد نداريم ، پس بنا را بر فساد گذاشتند و سپس از آن خوددارى كرده دست كشيدند و گفتند : اگر ما را توانائى باشد ميبايستى انصاف خود از سلطان بخواهيم و گر نه چه نيازى داريم كه مردم جهان هلاك سازيم و اموال آنها را غارت كنيم . و به مسعود نامه نوشتند و به اظهار طاعت از وى و خوددارى از شر به مخادعه و مكر پرداختند و از او خواستند كه ارسلان بن سلجوق عمشان را آزاد كند . مسعود خواست آنها را پذيرفت و ارسلان را در بلخ نزد خويش فرا خواند و بوى دستور داد به برادرزاده‌هاى خويش بيغو و طغرل‌بيك و داود نامه بنويسد كه در آنجا كه هستند پايدار بمانند و از ارتكاب شر خوددارى كنند . ارسلان پيكى بسوى آنها روانه داشت كه دستور سلطان را به آنان رساند و داروى شفابخشى بهمراه او فرستاد و امر به تسليم آن به آنان كرد همين كه پيك بدانجا رسيد و رسالت خود را انجام داد و آن دارو به آنان تسليم كرد ، تنفر پيدا كرده متوحش شدند و در كار خود به غارت و شر بازگشتند ، مسعود ارسلان را بزندان خودش بازگرداند و به غزنه رفت . سلجوقيان چنان كه بيان كرديم قصد بلخ و نيشابور و طوس و جوزجان كردند . داود در شهر مرو اقامت گزيد . سپاهيان مسعود ، يكى پس از ديگرى شكست خورده منهزم شدند و ترس و بيم بر ياران مسعود چيره گرديد بخصوص با دورى او از غزنه نامه‌هاى نمايندگان و عمال وى كه در آنها استغاثه كرده شكايت مينمودند تواتر پيدا كرد . و عمليات سلجوقيان را در بلاد ، براى او شرح داده بودند ، و مسعود جوابى به آنها نداده و توجهى نكرد و از امر خراسان و سلجوقيان روى گردانده و به كارهاى هند مشغول گرديد : همين كه اوضاع و احوال بحرانى در خراسان شدت يافت و كار سلجوقيان بزرگ