ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

136

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بودند و لاجرم از آنجا كوچيدند ، على بن عمران به امير تاش فراش جريان احوال را گزارش كرد و طلب يارى نمود كه سپاه بهمدان گسيل دارد . سپس فرهاد و علاء الدوله در بروجرد با يك ديگر اجتماع كردند و اتفاق نمودند كه قصد همدان كنند . علاء الدوله باصفهان كه برادرزاده‌اش در آنجا بود پيام فرستاد و وى را طلبيد با سلاح و مال احضارش نمود ، وى دستور را انجام داد و حركت كرد . على بن عمران از اين كار آگاه شد ، و از همدان بطور زبده و مجرد پيش از آنكه برادرزادهء علاء الدوله به او برسد رو به او نهاد و در جرباذقان ( گلپايگان ) او را تحت فشار قرار داده و بسيارى از سپاهيانش را كشت و او را اسير كرد و هر چه از سلاح و مال و غير ذلك بهمراه داشت بغنيمت ربود . چون على از همدان بيرون رفت . علاء الدوله وارد همدان شد ، و به گمان اينكه على منهزم گرديده آنجا را تصرف نمود . پس از آن علاء الدوله به كرج رفت و در آنجا خبر برادرش شنيد و اين خبر بازوانش سست كرد . پس از آن رويداد على بن عمران رو به اصفهان نهاد بطمع اينكه بر آنجا چيره گردد و دست روى دارائى علاء الدوله و خانوادهء او گذارد . اهالى اصفهان و سپاهى كه پادگان شهر بود ، از ورود او به شهر جلوگيرى كردند . از آنجا برگشت . و در مراجعت علاء الدوله و فرهاد با او تلاقى كرده جنگيدند . على از آن دو شكست خورد و منهزم شد ، و آنچه از اسيران دربند او بودند گرفتند مگر ابا منصور برادرزادهء علاء الدوله را كه على بن عمران او را نزد تاش فراش فرستاده بود . على از آن معركه به حال گريزان رو به تاش فراش رفت و او را در كرج ديدار كرد و تاش فراش بسبب تأخيرى كه روا داشته بود وى را نكوهش نمود ، و مستفقا رو به علاء الدوله و فرهاد نهادند . آنها در كوهى نزديك بروجرد متحصن شده بودند ، تاش و على از يك ديگر جدا شدند و از دو جهت قصد آنها كردند . يكى از پشت سر و ديگرى از روبروى بطور مستقيم ، و آنان متوجه نشدند مگر زمانى كه از دو جهت سپاهيان احاطه‌شان كرده بودند ، علاء الدوله و فرهاد گريختند و گروه زيادى از مردان آنها كشته شد ، علاء الدوله باصفهان رفت و فرهاد در دژ سليموه تحصن اختيار كرد .