ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
107
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و بسيار شوخ طبع بود ، از جمله اينكه روزى بر كرانه دجله بود ، پادشاه جلال الدوله و المرتضى و الرضى هر دوى آنها در زورقى نشسته و عثمان بن جنى نحوى هم به آنها بود و تفرج ميكردند . ربعى پادشاه جلال الدوله را مخاطب ساخته ندا در داد : پادشاها ، تو در تشيع خود نسبت به على بن ابى طالب راستگو نيستى ، عثمان نزد تو و على ( اشاره به خودش است ) در اينجا نشسته است . پادشاه جلال الدوله امر كرد زورق نزديك به كرانه شد و او را هم با خود سوار بر آن كرد ، و گفته شده كه اين گفته از شريف رضى و برادرش المرتضى بوده كه عثمان ابن جنى همراهشان بود كه گفت چه شگفت است احوال شريفين كه عثمان با آنهاست و على كنار شط راه ميرود . و نيز در اين سال ابو المسك عنبر ، ملقب به اثير درگذشت . وى خشمگين از جلال الدوله به موصل رفته بود . قرواش و خانوادهاش ، در پيشگاهش زمين ببوسيدند و نزد آنها مقيم گرديد ، و از اخصاء بهاء الدوله بن بويه بود ، بجايگاه بلندى ارتقاء يافت و امير و وزيرى در دولت بنى بويه نبود كه در پيشگاه او زمين نبوسند ، ميان او و قرواش و ابى كاليجار قرار بر اين گذارده شد كه ابى كاليجار از واسط رو ببغداد عزيمت نمايد و اثير و قرواش هم از موصل به قصد جلال الدوله ، اثير از موصل حركت كرد و همين كه به مشهد الكحيل رسيد در آنجا درگذشت . در رجب اين سال ستارهء بزرگى كه از نور آن زمين روشن شد . متلاشى گرديد و صدائى چون رعد از تلاشى آن برخاست و به چهار پاره گرديد ، و دو شب بعد از آن ستارهء خردتر از آن متلاشى شد و بعد از آنها ستارهاى بزرگتر از آنها با نورى بيشتر متلاشى شد . در اين سال در بغداد از جانب عياران و دزدان فتنهاى نيرومند بر پا شد كه ظاهرا پولها ميگرفتند . و در اين سال نماز جمعه در جامع براثا موقوف گرديد . سبب آن اين بود كه شخصى در آنجا سخنرانى ميكرد و در سخنرانى ( خطبهء ) خود ميگفت : پس از صلوات