ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

57

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و براى مامون فرستاد . مامون جواب داد و آنها را زشت و نادان خواند و معايب هر يك را شرح داد . و نيز مامون باسحاق نوشت كه بشر بن وليد و ابراهيم بن مهدى را احضار و امتحان كند اگر هر دو جواب صحيح دادند كه رها شوند و گر نه گردن هر دو را بزند . كسان ديگر اگر اعتراف كردند كه قرآن مخلوق است آزاد خواهند بود و گر نه تماما سند كرده نزد من فرستاده شوند همه را با زنجير آهنين و سنگين و بند روانه كن . آنها را با يك عده سپاهى محافظ بلشگر گاه من روانه كن . اسحاق همه را احضار و دستور مامون را براى آنها خواند . آنها همه اجابت كردند . ( گفتند قرآن مخلوق است ) جز چهار فقيه احمد بن حنبل و سجاده و قواريرى و محمد بن نوح مضروب . اسحاق دستور داد آنها را بزنجير كشيدند . روز بعد هر چهار تن را نزد خود خواند و دوباره سؤال را تكرار كرد . سجاده و قواريرى اجابت و اعتراف كردند كه قرآن مخلوق است هر دو را رها كرد . احمد بن حنبل و محمد بن نوح هر دو بقول و عقيدهء خود استقامت كردند . باز هر دو را با زنجير بست و هر دو را نزد مامون كه در محل طرسوس بود روانه كرد . اسحاق هم هر چه سايرين گفته بودند شرح داد و فرستاد كه همه اعتراف كردند غير از اين دو تن . بعد از آن مامون نوشت كه بشر بن وليد در تاويل ( تفسير ) اين آيه كه در حق عمار بن ياسر نازل شده اشتباه كرده كه آيه اين است : الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان مگر كسى كه باكراه و اجبار بكفر اعتراف كند و حال اينكه بايمان قلبى خود اطمينان دارد . او در فهم و تفسير اين آيه خطا كرده زيرا مقصود خداوند اين است كه انسان مؤمن معتقد بايمان است ولى تظاهر مىكند كه كافر است ( باجبار ) و حال اينكه او كافر است و بايمان تظاهر مىكند . او ( يعنى بشر بن وليد ) چنين حقى ندارد كه به اين آيه استدلال كند ( زيرا خود كافر