ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
290
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
انتخاب شدند . بعد از آن بغاى صغير بر ابو صالح خشم گرفت او راه بغداد را گرفت و رفت و با گريز جان خود را از غضب بغا خلاص كرد مستعين ناگزير محمد بن فضل جرجرائى را براى وزارت برگزيد و وزير جديد سعيد بن حميد را رئيس ديوان رسائل نمود حمدونى ( شاعر ) در اين باره گفت : لبس السيف سعيد بعد ما * كان ذا طمرين لا يؤبه له ان للّه لآيات و ذا * آية للّه فينا منزله يعنى سعيد ( وزير جديد ) شمشير را پوشيد ( البته مقصود آويختن حمايل شمشير به گردن بود زيرا عرب بكمر نمىبندد ) بعد از اينكه دو جامه كهنه پوشيده بود كه كسى به او اعتنا نمىكرد . خداوند آيات و معجزاتى دارد و اين يكى از آيات و معجزات خداوند است كه بر ما نازل شده . ( مقصود از حقارت بمقام ارجمند رسيدن است ) . بيان حوادث در آن سال على بن جهم شاعر نزديك حلب كشته شد . او بمرز مىرفت ( مرز روم ) ( على بن جهم ناصبى و معنى ناصبى نصب دشمنى على و آل على مىباشد ضد غالى از غلو و افراط در حب على عليه السلام است ابن جهم يك شاعر بدوى فقير بود كه براى نخستين بار خليفه متوكل عباسى را در شعر خود بسگ و دواب تشبيه كرد و حضار خنديدند ولى خليفه دستور داد كه آن بدوى در شهر بماند و او ماند و شعر نيكو گفت و او يكى از اشخاصى بود كه متوكل را بعداوت على و ويرانى قبر حسين تشويق مىكرد ) . كسانى كه او را كشتند و كالاى وى را ربودند سواران كلب بودند . او در حين جان كندن اين شعر را سرود :