ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
271
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
در سنه دويست و پنجاه و سه خفاجه از « بلرم » سوى « سرقوسه » لشگر كشيد . « سرقوسه » و « قطاينه » را گرفت و ويران كرد و كشتزارها را پامال و درختها را قطع نمود . دستهها و سپاه او همه جا رفتند و با غنايم بسيار بازگشتند و « صقليه » را تسخير نمودند . در سنه دويست و پنجاه و چهار در بيستم ماه ربيع الاول خفاجه فرزند خود محمد را با كشتيهاى آتش افروز جنگى به دريا فرستاد و لشگرى هم به شهر « سرقوسه » روانه كرد ( از دو طرف دريا و زمين ) غنايم بسيار بدست آوردند در آن هنگام خبر رسيد كه يك بطريق ( امير ) از قسطنطنيه با سپاهى عظيم وارد صلقيه ( سيسيل ) شده . با مسلمين مقابله و مقاتله نمود . جنگى سخت رخ داد . روميان گريختند و بسيارى از آنها كشته شدند و غنايم بسيار بدست مسلمين افتاد . خفاجه سوى « سرقوسه » لشگر كشيد و باز مزارع را تباه كرد و غنيمت بدست آورد و به محل بلرم بازگشت . خفاجه در آغاز ماه رجب فرزند خود را سوى شهر « غيطه » با سپاه فرستاد او شهر را محاصره و لشگريان را در پيرامون آن پراكنده كرد كه همه جا را غارت كردند و كشتىها را پر از غنيمت نمودند و سوى « بلرم » بازگشتند و آن در ماه شوال بود . در سنه دويست و پنجاه و پنج باز خفاجه فرزند خود محمد را سوى شهر « طبرمين » كه از بهترين شهرهاى صقليه است روانه كرد . او در ماه صفر لشگر كشيد . در آن هنگام كسى رسيده بود كه رخنه شهر را مىدانست بمسلمين وعده داده بود كه آنها را از آن رخنه داخل شهر كند . خفاجه آن شخص را همراه فرزند خود روانه كرد . چون نزديك شهر رسيدند محمد با سپاه خود عقب ماند و عده پياده با آن شخص رهنما فرستاد كه از آن رخنه وارد شهر شوند او هم آن عده را داخل كرد و آنها فوراً سوى دروازهها رفتند و دروازهها را به روى سپاه گشودند و بر برج و بارو هم رفتند و شهر را فتح كردند . آنگاه سپاهيان بغارت و اسارت پرداختند . سپاه محمد دير كرد مهاجمين كه برده و مال گرفته بودند گمان بردند كه او دچار شده و سپاه او تباه گشته بيمناك شده غارت و برده را رها كرده از شهر