ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

249

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بود . ديوان املاك و ديه‌ها را اداره ميكرد پس از او بحسن بن مخلد بن جرام جانشين ابراهيم واگذار شد . عاصم بن منصور هم در گذشت . عبد الصمد بن موسى امير الحاج شد . جعفر بن دينار باز امير راه و موسم بود . در آن سال اهالى شهر « طليطله » همه شهر طلبيره را قصد كردند كه امير آن مسعود بن عبد اللّه عريف بود او هم از شهر با هر كه از سپاهيان در آنجا بود بمقابله آنها خارج شد . جنگ رخ داد و اهالى طليطله تاب پايدارى نياورده گريختند بيشتر آنها كشته شدند هفتصد سر از سران آنها بريده و بقرطبه حمل شد . شهيد بن عيسى بن شهيد اندلسى كه از علماء بود و يعقوب بن اسحاق بن - يوسف معروف بابن سكيب نحوى وفات يافتند . گفته شد شخص اخير كه عالم بلغت نيز بود در سنه چهار يا پنج يا شش ( مقصود دويست و چهل و شش ) وفات يافت . حارث بن اسد محاسبى ابو عبد إله زاهد كه امام احمد بن حنبل را بسبب اختلاف عقيده در علم كلام ترك كرده بود وفات يافت . او قبل از مرگ پنهان شده بود زيرا عوام ضد او تعقيب كرده و او از بيم آنها مخفى شد و پس از مرگ هم كسى جز چهار تن جنازه او را تشييع نكرد و بر او جز همان چهار تن نماز نخواندند . سنه دويست و چهل و چهار متوكل وارد شهر دمشق شد و آن در تاريخ ماه صفر بود . او قصد داشت كه پايتخت را به آن شهر منتقل كند دستور داد دفاتر و ادارات و دوائر را بدانجا نقل كنند ولى ناگاه و با واقع شد . هواى شهر دمشق هم مرطوب و سرد و آب آن سنگين و هر روز عصر باد مىوزد و تا آخر شب دوام مىكند . كپك در آن بسيار است . در آن سال برف هم بيشتر از هر سال نازل شد بحديكه راهها بسته و حمل خواربار سخت و نرخ همه چيز گران شد . متوكل ناگزير به شهر سامر بازگشت و پايتخت را به حال خود گذاشت . او در شهر دمشق مدت دو ماه و چند روز اقامت گزيده بود . چون متوكل در شهر دمشق مستقر گرديد بغاى بزرگ ( دو بغا كبير و صغير