ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
244
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آماده بود ) فراهم شد . دستور داد كه اتباع او كشتىها را بساحل برسانند كه نزديك سرزمين قوم بجات باشد . محمد قمى لشكر كشيد تا از معادن زر ( كه مسلمين در آنجا كار مىكردند ) گذشت و باز سير خود را ادامه داد تا بقلعه و دژ و حصار آن قوم رسيد ، پادشاه آن قوم كه على بابا نام داشت با سپاهى كه چندين برابر لشكر محمد قمى بود از قلاع بيرون آمد و بمقابله مهاجمين مبادرت كرد . سپاهيان او شتر سوار بودند و شترهاى آن قوم جمازه و چابك و تندرو بود . چند روزى جنگ دوام داشت ولى على بابا تعمداً جنگ را طول ميداد تا مسلمين خسته شوند يا خواربار آنها كم يا نيست شود و آنها را اسير كند كه گرفتارى آنها بدون جنگ آسان گردد . ناگاه كشتىهاى حامل خواربار و علوفه چهارپايان رسيد . محمد قمى خواربار را ميان اتباع خود تقسيم و توزيع كرد . آنها سير و بىنياز شدند . چون على بابا ديد كه آنها قادر بر ادامه جنگ شدند تصميم گرفت كه كارزار را يكسره كند . طرفين سخت نبرد كردند . شترهاى آنها وحشى بود و از صدا مىرميد چون محمد قمى دانست كه شترها از هياهو و صدا مىترسند هر چه در لشكر جرس بود جمع كرد و به گردن اسبها آويخت و فرمان حمله داد . شترها از صداى جرسها رميدند و پراكنده شدند و بكوه و دشت گريختند و مسلمين گريختگان را دنبال كردند و در هر وادى و كوه كه به آنها مىرسيدند ، ميكشتند تا شب كه دست از تعقيب كشيدند . آن واقعه در اول سال دويست و چهل و يك رخ داد . بعد بلشگرگاه خود بازگشت و نتوانست عده كشتگان را بشمارد از بس كه فزون بود . پس از آن پادشاه آنها على بابا امان خواست و محمد قمى به او امان داد ( به شرط اينكه سامان او را دوباره به او واگذار كند ) او هم باج و خراج عقب افتاده را بپردازد