ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
211
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
داد . دو خواهر ابن بعيث با سه دختر او با عده كنيز اسير كردند روز بعد بغاى شرابى رسيد و نداى امان داد . نامه فتح را هم بنام خود نوشت و ابن بعيث را خود گرفت و انجام كار را به خود اختصاص داد . بيان عاقبت كار ايتاخ ايتاخ يك غلام طباخ و مملوك سلام ابرش بود . معتصم او را از سلام خريد و آن در سنه صد و نود و نه بود . آن غلام شجاع بود و معتصم او را ترقى داد و بعد از او واثق هم بر ترقى و علو مرتبت او افزود . بسيارى از كارها را به او سپرد و او را معاون اسحاق بن ابراهيم ( رئيس كل شهربانى ) نمود معتصم هم هر كه را مىخواست بكشد بدست ايتاخ مىسپرد يا نزد او حبس مىكرد . از محبوسين مأمون بن سندس و ابن زيات و صالح بن عجيف و ديگران بودند . او نزد متوكل به همان مرتبت و مقام مانده بود . سالار لشكر و فرمانده سپاهيان مغربى و بزرگ تركان بود . خزانه و بريد ( پست ) و نگهبانى دار الخلافه هم به عهده او بود . چون متوكل بخلافت رسيد يك شب باده نوشيد و بد مستى كرد و بر ايتاخ عربده نمود ايتاخ خواست متوكل را بكشد . روز بعد كه هشيار شد جريان را به او گفتند و متوكل از ايتاخ عذر خواست و دلجوئى نمود و گفت : تو پدرم هستى و تو مرا تربيت كردى . پس از آن كسانى را وادار كرد كه ايتاخ را به سفر كعبه مايل كنند او هم اجازه حج خواست و متوكل به او اجازه داد . به او خلعت داد و امارت هر شهرى را كه او قصد كند و داخل شود به او واگذار كرد . تمام سپاه هم او را بدرقه كرد و آن در ماه ذى القعده بود . گفته شد اين جريان در سنه دويست و سى و سه بود . چون او رفت نگهبانى را بوصيف واگذار نمود .