ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

206

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كرده جسد او را خوردند . گفته شد : او قبل از مرگ به خود مىگفت : اى محمد تو به آن نعمت و حشم و چهارپايان و كاخ و رخت قانع نشدى تا آنكه مقام وزارت را خواستى و بدان طمع كردى اكنون بچش و بكش بعد از آن گفته خاموش شد . او چيزى جز شهادت و ذكر خداوند به زبان نمىآورد . ابن الزيات ( مذكور ) دوست ابراهيم صولى بود چون بمقام وزارت رسيد از او به زور هزار هزار و پانصد هزار درهم گرفت و مال او را مصادره كرد . صولى درباره او چنين گفت : و كنت اخى بارخى الزمان * فلما بنا صرت حربا عوانا و كنت اذم اليك الزمان * فاصبحت منك ادم الزمانا و كنت اعدك للنائبات * فها انا اطلب منك الأمانا يعنى تو هنگام خوشى روزگار برادرم بودى چون روزگار بر من سخت گرفت تو نيز سخت شدى كه بستيز من پرداختى . من هميشه از روزگار نزد تو بد مىگفتم اكنون بسبب ستم تو روزگار را ناسزا مىگويم . من ترا براى سختيها و بليات بهترين ذخيره دفاع مىدانستم اكنون من از ظلم تو امان از تو مىخواهم . با او گفت : اصبحت من راى ابى جعفر * فى هيئة تنذر بالصيلم من غير ما ذنب و لكنها * عداوة الزنديق للمسلم يعنى : من از راى و رفتار ابو جعفر ( زيات ) با وضعى هستم كه مرا بوقوع يك بليه اخطار مىكند . هيچ گناهى در كار نيست جز اينكه دشمنى زنديق ( كافر كه زيات باشد ) با مسلمان است .