ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

188

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ابن معين و ابن دورقى و ابن زهير ( از حيث اعتماد ) بود . او با كسانى كه مىگفتند و معتقد بودند كه قرآن مخلوق است مخالفت و زبان درازى مىكرد و ناسزا ميگفت . واثق هم در آن موضوع سخت مىگرفت ( و معتقد بود كه قرآن مخلوق است ) و چون نام واثق را به زبان مىآورد ميگفت : اين خوك يا اين كافر چنين و چنان گفت يا كرد . اين ناسزا شايع شد . يكى از اشخاصى كه نزد او مىرفت مردى معروف بابى هارون شداخ بود همچنين مرد ديگرى بنام طالب و جمعى از مردم . آنها مردم را دعوت و تبليغ كردند كه با او بيعت كنند و او امر بمعروف و نهى از منكر كند . ابو هارون و طالب هم هر دو مالى بسيار بمردم دادند و بهر يكى كه از آنها متابعت كند يك دينار تاديه كرده قرار گذاشتند كه پنجشنبه روز سيم شعبان كوس را بنوازند و مردم را بشورانند و ضد دولت قيام كنند . يكى از آن دو در جانب شرقى و ديگرى در طرف غربى قرار گرفتند . اتفاقا دو تن از بنى الاشرس كه با آنها بيعت كرده بودند يك شب قبل از موعد باده نوشيدند و سخت مست شدند و خود سرانه كوس را كوبيدند و كسى قيام نكرد . اسحاق بن ابراهيم رئيس شرطه ( پليس ) خارج از بغداد بود ولى برادر خود را بنيابت خويش منصوب كرده و او محمد بن ابراهيم بود . محمد نزد آن دو تن فرستاد و از آنها علت كوس زدن را پرسيد ولى كسى راز را ابراز نكرد . به او گفته شد مردى در حمام واحد العين ( اعور ) بر اسرار آنها آگاه مىباشد او را احضار و بازپرسى كرد او اقرار كرد كه بنى الاشرس قصد شورش را داشتند و مسبب فتنه احمد بن نصر مىباشد محمد ( كه نايب رئيس شهربانى بود ) فرستاد و جمعى را دستگير كرد كه طالب و ابو هارون ميان آنها بودند . در خانه بنى اشرس هم دو پرچم سبز ديد ( كه براى قيام و شورش آماده شده بود ) . خادم احمد بن نصر را هم جلب كردند و او اقرار كرد و هر چه عيسى واحد العين گفته بود تاييد نمود . محمد فرستاد احمد بن نصر را كه در آن هنگام در حمام بود گرفتند و خانه او را تفتيش نمودند ولى سلاحى در آنجا بدست نياوردند . محمد همه را بر استر بدون پالان سوار كرد و نزد واثق فرستاد . چون واثق بر آمدن آنها آگاه شد براى رسيدگى به كار آنان نشست و يك