ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
182
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ارباب حوائج را خواست و بهر يكى رقعه خود را داد و گفت من هيچ كارى نكردهام فقط امير بدون اطلاع و وساطت من تمام كارهاى شما را انجام داده و شما از امير بايد تشكر كنيد . عبد اللّه اديب و شاعر هم بود شعر او اين است : اسم من اهواه اسم حسن * فانا صحفته فهو حسن فاذا اسقطت منه فاءه * كان نعتا لهواه المختزن فاذا اسقطت منه ياءه * صار فيه بعض اسباب الفتن فاذا اسقطت منه راءه * صار شيئا يعترى عند الوسن فاذا اسقطت منه ظاءه * صار منه عيش سكان المدن فسروا هذا فلن يعرفه * غير من يسبح فى بحر الفطن يعنى : نام كسى كه من دوست دارم حسن است ( نيكوست ) . چون آن نام را تصحيف كنى باز هم حسن مىشود ( كه نيكو باشد ) اگر فاء آن را حذف كنى صفت كسى مىشود كه عشق را انباشته باشد ( ظرى با حذف فاء آخر كه ظريف باشد و آن نام غلام او بود ) . اگر ياء آن نام را حذف كنى در آن نام بعضى از مايههاى فتنه محرز شود ( ظرف ) . اگر راء را حذف كنى چيزى مىشود كه هنگام خواب وارد مىشود ( طيف - با تصحيف ظاء كه رؤيا و خواب باشد ) اگر ظاء را حذف كنى چيزى مىشود كه شهرنشينان به آن مايل باشند ( ريف كه ييلاق باشد ) اين را تفسير كنيد كه كسى نيست آن را بداند مگر كسى كه در درياى هوش شناگر باشد . عبد اللّه بيش از تمام مردم عطا و احسان مىكرد و مال مىداد . او عالم و مجرب بود . شعراء پس از مرگ او در رثاء او بسيار مرثيه سرودند بهترين شعرى كه در