ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

155

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

اول مرصع بجواهر بوده و من احتياجى نداشتم كه جواهر آن را بردارم و تصور نمى كردم بودن چنين كتاب نزد من مرا از دين اسلام خارج مىكند . بعد از آن مؤبد ( روحانى ايرانيان ) نزديك شد و گفت : اين ( افشين ) گوسفند را خفه ( خبه ) مىكند و مىپزد و مىخورد و مرا به خوردن آن وادار مىنمايد ( ذبح نمىكند مطابق دستور اسلام ) و ادعا مىكند گواراتر از ذبح است . روزى هم به من گفت : من ميان اين قوم ( مسلمين - عرب ) داخل شده‌ام و هر چيز را كه بد مىدانستم به كار بردم حتى اينكه روغن خوردم و بر شتر و استر سوار شدم ( پادشاهان آن را ننگ مىدانستند ) با وجود اين من يك مو از موضع خاص ( اسفل اعضا ) زايل نكردم و حتى ختنه را هم نپذيرفتم . افشين پرسيد به من بگوييد آيا اين موبد ( كه مخالف دين شماست ) در دين خود محل اعتماد و وثوق مىباشد ( شهادت عادل را مىدهد ) زيرا او مجوس ( مغ - زردشتى ) بود كه در زمان متوكل ( بعد از آن زمان مسلمان شد ) همه گفتند : نه گفت پس براى چه شهادت او را قبول ميكنيد . پس از آن بموبد گفت : من ترا نزديك و بر راز خود آگاه كرده بودم و تو به من خيانت مىكنى ؟ گفت : ( مقصود راوى ) او ( افشين ) گفت : تو در دين خود مورد اعتماد و با ايمان نيستى زيرا رازى را كه من به تو سپردم آشكار كردى پس از آن مرزبانان را نزديك كردند ( يكى از پادشاهان سغد ) به او گفت : ( مقصود وزير ) چگونه مردم كشور تو به تو مىنوشتند و خطاب مىكردند ؟ گفت هرگز نمىگويم ( زيرا كفر است ) . گفت آيا به زبان اشروسنى چنين نمىنوشتند ؟ ( خداوند گارى ) گفت : آرى گفت : آيا معنى اين نيست كه اگر به عربى ترجمه شود . خداى خدايان ( إله الهه يا رب - الارباب ) از بنده او فلان بن فلان گفت : آرى . گفت ( وزير ) پس تو براى فرعون چيزى باقى نگذاشتى . گفت : ( افشين ) اين عادت مردم بود و آنها نسبت به پدر و جد من چنين مىنوشتند و چنين مىكردند و به من هم همين را مىنوشتند قبل از اينكه من مسلمان شوم . من نخواستم خود را تنزل بدهم مبادا آنها نسبت به من تمرد كنند و طاعت آنها و هيبت من زايل شود .