ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
153
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و چنين . اواجن گفت : هرگز چنين كارى انجام نخواهد گرفت و افشين رستگار نخواهد شد آن شخص جريان گفتگوى خود را با اواجن به شخص افشين گفت : افشين سخت خشمگين شد و اواجن را بد گفت و در غياب تهديد كرد . يكى از غلامان افشين شنيد زود باواجن خبر داد . اواجن چون نوبت كشيك و حراست را پايان ديد از افشين بيمناك شد و ترسيد به او آزار رساند و سوى كاخ معتصم رفت و بايتاخ گفت : من رازى دارم كه بايد بامير المؤمنين افشا كنم . ايتاخ گفت : امير المؤمنين خوابيده . گفت : من تا فردا صبر نخواهم كرد . ايتاخ ناگزير در بعضى از حجرهها را كوبيد و يكى از حارسين نزديك را بيدار كرد و گفت : بمعتصم بگو كه اواجن كار فورى و رازى نهان دارد . او رفت و بمعتصم گفت : معتصم گفت : امشب برود و فردا بيايد و هر چه ميخواهد بگويد . دوباره پيغام داد كه اگر امشب بروم تا فردا زنده نخواهم ماند . معتصم بايتاخ پيغام داد كه او را امشب نزد خود نگهدار تا فردا صبح اول بامداد او را همراه خود بيار . روز بعد صبح زود ايتاخ اواجن را نزد معتصم برد و اواجن همه چيز را گفت . معتصم دستور داد كه افشين را احضار كنند افشين با لباس سياه ( شعار بنى - العباس ) حاضر شد . معتصم دستور داد لباس سياه او را خلع و او را در « جوش » ( كوشك ) حبس كنند . معتصم نيز بعبد اللّه بن طاهر نامه نوشت كه كار حسين بن افشين را بسازد . در آن هنگام حسين بن افشين از نوح بن اسد امير ما وراء النهر شكايت مىكرد كه باملاك و مزارع وى تجاوز مىكند عبد الله بن طاهر بنوح نوشت كه معتصم دستور دستگيرى ( حسين بن افشين ) را داده بنوح دستور داد كه عده خود را جمع كند و آماده شود چون حسين نزد او رود او را دستگير و از امارت عزل كند و خود امارت وى را ضميمه امارت خود نمايد آنگاه او را بند كرده نزد عبد الله بفرستند عبد الله بن طاهر بحسين بن افشين نوشت كه بجاى نوح امير آن ديار هستى برو