ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
143
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
محمد بن ابراهيم هم بر شورش و غارت آنها آگاه شد . عده فرستاد كه بقيه آنها را گرفتند و به شهر سارى بردند . گفته شد : علت گرفتارى مازيار اين بود كه پسر عمى داشت بنام قوهيار ( غير از برادر مازيار ) كوهستان طبرستان را تحت فرمان و حكومت خويش داشت . مازيار هم دشتها ( و شهرستانها ) و سه كوه ديگر بنام « وندادهرمز » در دست داشت . يك كوه ديگر در دست برادرش « ونداسنجان » بود . كوه شروين هم ملك شروين بن سرخاب بود . مازيار قوى شد و تسلط يافت و بر همه آنها غالب شد . قوهيار كه پسر عم او بود گفته شده برادرش بوده ملازم درگاه خود نمود و كوهستان او را بيك والى ديگرى واگذار كرد نام آن والى « درى » بود . چون مازيار تمرد كرد بوجود لشكر نيازمند شد . قوهيار را به محل سابق خود فرستاد و به او گفت : تو بكوهستان خود بيشتر آشنا هستى در ضمن هم اسرار افشين را براى او آشكار كرد كه افشين قصد اتحاد با مازيار و تجديد استقلال ايران را داشت و گفت : او با من مكاتبه كرده پس تو بكوهستان خود برو و از آن دفاع كن . بوالى قبلى كه « درى » باشد دستور باز گشت داد . مازيار پس از بازگشت « درى » او را سپهسالار خود نمود و سپاه را به او سپرد و بمقابلهء حسن بن حسين عم عبد إله بن طاهر فرستاد مازيار تصور ميكرد به سبب استقرار قوهيار به محل سابق خود كوهستان را از تجاوز ديگران مصون خواهد داشت . سپاه « درى » را هم بحفظ راههاى تنگ و معابر سخت وادار نمود . از هر طرف هم لشگر گرد آورد و سپاه جمع شد چنان كه اشاره نموديم . مازيار در شهر خود با عدهء كمى اقامت كرده بود . كينه قوهيار باعث شد كه با حسن بن حسين مكاتبه كند و به او اطلاع داد كه اوضاع سپاه چگونه است و راه و چاه را نشان داد و علاوه بر آنها اسرار افشين را آشكار كرد كه چگونه با مازيار مكاتبه