ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

139

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بيمناكم كه اگر او آگاه شود مرا نابود كند . مال مرا ببرد و خون مرا بريزد و اگر هم با او جنگ كنم كارها كه بسامان رسيده است دوباره پريشان شود و كينه ميان ما كار خود را بكند . احمد به او پيغام داد كه در روز موعود يكى از خويشان نزديك خود را نزد او بفرست ( كه گروگان باشد ) و بگو بيمار شدم و مدت سه روز مهلت معالجه از او بخواه و اگر قبول نكنى با كجاوه در حال بيمارى نزد تو خواهم آمد . ما هم ( دو نماينده ) او را وادار مىكنيم كه قبول كند و مهلت بدهد . قوهيار قبول كرد . احمد بن صقر و محمد بن موسى بن حفص ( دو نماينده ) بامير حسن بن حسين كه در « طميس » بود نوشتند كه زودتر بيا تا ما بتوانيم مازيار و سواران او را تسليم تو كنيم و گر نه از دست خواهد رفت . نامه را بتوسط يك پيك سريع السير و مورد اعتماد فرستادند . چون نامه به او رسيد او در همان ساعت سوار شد و راه سه روز را در يك شب طى كرد و بسارى رسيد . روز بعد بامدادان سوى خرم آباد رفت كه روز وعده تسليم قوهيار بحيان در همان محل بود . حيان بانك كوسهاى امير حسن را شنيد از مسافت يك فرسنگ باستقبال او دويد . حسن به او گفت ، تو چرا محل خود را ترك كردى و باينجا آمدى آيا ترسيدى كه عده ترا غافلگير كنند و كوهستان شروين را دوباره بگيرند و هر چه ما تا كنون فتح كرده و انجام داده‌ايم از دست برود و كار ما زار گردد ؟ اكنون زود برگرد تا نتوانند خيانت كنند . گفت : ميخواهم اموال و بارهاى خود را حمل كنم . حسن گفت : تو برو و من بعد از تو بارها را خواهم فرستاد حيان ناگزير رفت ناگاه نامه عبد اللّه به او رسيد كه بايد بكوهستان « كور » برود و در آنجا لشكر بزند . « كوه كور » از توابع كوهستان « وندادهرمز » بود كه قلعه آن بسيار محكم بوده و اموال مازيار در آنجا محفوظ شده . عبد اللّه دستور داد كه هر چه قارون مال يا ملك از كوهستان بخواهد به او داده شود . ( اموال مازيار كه در قلعه بود تحت اختيار قارن گذاشته شود )