ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
137
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چيزى از كتاب خداوند ( قرآن ) از شدت ترس نمانده تا چه رسد بشعر چگونه مىتوانم چيزى بسرايم ؟ حسن سر سرختان را نزد عبد الله بن طاهر فرستاد . حيان بن جبيلة مولاى عبد الله بن طاهر همراه حسن در سپاه بود چنان كه اشاره كرديم كه در ناحيه « طميس » اقامت گزيد . او با قارن بن شهيار مكاتبه كرد او را تشويق و تشجيع نمود كه جانشين عم خود مازيار باشد و امارت كوهستان طبرستان را براى او ضمانت كرد كه كشور پدر و جد خود را داشته باشد . قارن مزبور يكى از سالاران عم خود مازيار بود . مازيار او را با گروهى از سالاران و فرماندهان براى جنگ و دفاع فرستاده بود يكى از آنها عبد الله بن قارن برادر خود مازيار تحت فرمان قارن برادرزاده مازيار با جمعى از امراء بود . چون حيان امارت آن سامان را براى او ضمانت كرد به شرط اينكه كوهستان و شهر سارى را تا حدود گرگان تسليم نمايد و او شرط را پذيرفت و حيان بعبد الله بن طاهر نوشت و او هم قبول كرد ولى بحيان دستور داد در آن سامان داخل نشود مگر پس از اطمينان ( تا غافلگير نشود ) تا يقين حاصل كند كه او راست گفته و تعهد خود را انجام داده مبادا قارن خيانت كند . حيان باز بقارن نوشت كه مطالب تو تماما پذيرفته شد . قارن عم خود را كه عبد الله بن قارن ( و تحت فرمان او ) بود نزد خود خواند ( برادر مازيار ) همچنين تمام امرا . چون با آنها گفتگو كرد و مطمئن شد خود و سالاران خود همه سوار شدند و كوهستان تحت تصرف و قدرت مازيار را گرفت . تمام فرماندهان كوهستان را براى تناول طعام دعوت نمود و چون آنها سلاح را از خود كنار گذاشتند و براى تناول طعام آماده شدند غافلگير كرد و گرفت و بست و نزد حيان فرستاد . چون حيان اطمينان حاصل كرد سوى كوهستان قارن لشكر كشيد و داخل بلاد مازيار