ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
135
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
طاهر عم خود حسن بن حسين بن مصعب را بفرماندهى يك سپاه عظيم فرستاد كه از گرگان دفاع كند . به او دستور داد كه نزديك خندق مازيار لشكر بزند كه « سرخاستان » آن را كنده بود . حسن لشكر كشيد تا بخندق رسيد . فاصله ميان او و « سرخاستان » فقط خندق بود . عبد الله حيان بن جبله را بفرماندهى چهار هزار سپاهى سوى « كمش » فرستاد و او در پاى كوهستان شروين لشكر زد . معتصم هم از طرف خود محمد بن ابراهيم به مصعب برادر اسحاق را باتفاق حسن بن قارن طبرى با سپاهيان طبرستان كه نزد او ( معتصم ) بودند ( براى جنگ مازيار ) فرستاد . و نيز معتصم امير دماوند را فرمان داد كه از طريق رى طبرستان را قصد كند ( خود دماوند در راه طبرستان است و ممكن است راه منحرف ديگرى باشد ) . ابو الساج را هم سوى « لار » ( از قديم لارز آمده ) و دماوند ( كه دنباوند آمده ) روانه كرد . چون سواران از هر طرف بمازيار احاطه كردند . و سپاهيان حسن بن حسين به اندازه نزديك شده بودند كه با لشكريان « سرخاستان » سخن مىراندند به حدى كه انس گرفتند . بعضى از اتباع حسن با سپاهيان « سرخاستان » توافق پيدا كردند كه از خندق بگذرند و راهى براى هجوم بيابند . حسن از آن تدبير غافل بود ناگاه سپاهيان او ديدند كه رفقاء آنها از ديوار گذشتهاند همه جنبيدند و شوريدند و حمله نمودند . حسن فرمان داد برگردند و ترسيد كه به آنها آسيبى برسد كوشيد كه آنها را باز دارد ولى كار گذشته بود و آنها بر لشكر « سرخاستان » هجوم بردند . خبر به « سرخاستان » رسيد كه در گرمابه بود او با يك قطيفه لخت گريخت . چون حسن ديد كه سپاهيان از حصار گذشتهاند گفت : خداوندا آنها از فرمان من تمرد كرده ولى ترا اطاعت نمودند تو هم آنها را يارى كن . اتباع حسن بدنبال آنها هجوم