ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

12

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بود كه به من برسد پامال كرد و كارهاى او چنين بود و چنان و او نسبت به من بدترين و سخترين دشمنان بود . عيسى بن ابن خالد هم نماينده و جانشين مرا از شهر خودم بيرون كرد و طرد نمود . خراج و حاصل مرا از شهر اباء و اجداد من ربود و خانه مرا ويران كرد و ابراهيم ( عم مأمون ) را بجاى من بخلافت برگزيد ( و من از هر دو عفو كردم ) . گفتم : اى امير المؤمنين آيا اجازه مىدهى كه سخن بگويم گفت : بگو : گفتم : اما فضل بن ربيع كه او پرورده نعمت و مولاى خاندان شما بود . پدران او نيز چنين بودند و حق خدمت آنها بشما مىرسد . و اما عيسى كه او مردى از افراد دولت شماست . سوابق او و پدران او معروف و محفوظ است و هر چه هست باز بشما مىرسد . و اما نصر كه او نزد شما چنين سابقه نداشته كه پاس آن حفظ و سپاس آن رعايت شود . پدران او از ياران و سران سپاه بنى اميه بودند . گفت : آنچه مىگوئى درست است ولى من از او دست برنمىدارم مگر اينكه پا بر بساط من بگذارد ( نزد من آيد ) . من آنچه ميان ما جارى شد بنصر ابلاغ كرد . او نهيب داد كه ناگاه سواران شوريدند و گرد او گرويدند و آماده كارزار شدند . او گفت : واى بر او ( مامون ) او از رام كردن چهار صد وزغ ( مقصود زط كه قومى از هندوان بودند ) عاجز است آيا بر سواران عرب غلبه مىكند ؟ عبد اللّه بن طاهر ( پس از آن گفتگو و نااميدى از تسليم او ) بجنگ كوشيد و عرصه را بر او تنگ كرد او ناگزير امان خواست و عبد اللّه به او امان داد . او از لشكرگاه خود خارج شد و برقه نزد عبد اللّه رفت ( تسليم شد ) . مدت محاصره و نبرد او پنج سال بود چون نصر تسليم شد عبد اللّه دستور داد كه قلعه كيسوم را ويران كنند . نصر را هم نزد مأمون فرستاد و او در ماه صفر سنه دويست و نه رسيد .