ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
102
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مجاهدين بازگشتند در حالى كه مىگفتند اگر افشين مىگذاشت جعفر بحمله خود ادامه دهد ما شهر « بذ » را مىگشوديم . افشين گفت هر كه ميخواهد برود زودتر برود . كه سپاه امير المؤمنين از شما بىنياز است مجاهدين كه برگشته بود بافشين ناسزا مىگفتند يكى از آنها ادعا كرد كه پيغمبر اكرم را در خواب ديدم فرمود بافشين بگو اگر جهاد كنى و بابك را از ميان بردارى زودتر بكن و گر نه من بكوهها دستور مىدهم كه تو و سپاهت را نابود كنند . كوهها ترا سنگسار نمايند مردم آن گفتهها را ورد زبان نمودند . افشين شنيد و شخصى را كه ادعاى خواب و رؤيا كرده بود احضار نمود و از او پرسيد او هم چگونگى خواب را گفت ( افسانه است ) افشين گفت : خداوند بر نيت من آگاه است و من فقط حفظ جان خلق را منظور دارم اگر خداوند بخواهد بكوهها فرمان دهد كه كسى را سنگسار كنند بهتر اين است كافر را سنگسار كند ( مقصود بابك و اين بهترين طريقه تكذيب است ) و ما را از جنگ او آسوده و بىنياز دارد . يكى از مجاهدين گفت : اى امير ( افشين ) ما را از شهادت محروم مكن كه ما ثواب خداوند را ميخواهيم بگذار ما ( گروه داوطلب ) به تنهائى بجنگ برويم تو بما اجازه بده شايد خداوند بخواهد فتح اين شهر بدست ما انجام گيرد . افشين گفت : من بحسن نيت شما واقف هستم و ميدانم خداوند هم ما را پيروز خواهد كرد . من مىبينم شما ( مجاهدين ) اميدوار و نيرومند و دلير شدهايد همچنين سپاهيان و گمان مىكنم وقت و ساعت آن رسيده كه ما فاتح شويم و عقيده من غير از اين بود ولى چون بر عقيده دشمن شما آگاه شدم مىگويم بخواست خداوند هر روزى را كه شما براى هجوم معين و معلوم كنيد من آن را اختيار خواهم كرد . ما مىرويم و با او جانبازى مىكنيم . لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم . آنها همه خرسند شدند و كسانى كه قصد برگشتن را داشتند بازگشتند و آماده نبرد شدند . افشين روزى را براى هجوم عام معين نمود و بمردم وعده و اميدوارى داد . مردم را آماده و مجهز كرد . خواربار و مال و هر نوع خوراك ضرورى و آب تهيه و نهايت استعداد را به كار برد . محملها را بر استرها حمل و آماده كرد كه مجروحين