ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
99
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خود را خواند و با آنها مشورت كرد و گفت : مردم افريقا محمد بن مقاتل را نمىخواهند چه كسى را براى امارت آن كشور بايد برگزيد ؟ هرثمه رأى داد كه ابراهيم بن اغلب شايسته امارت و ايالت آن ديار است . خرد و شايستگى او را هم ستود و گفت : او افريقا را براى ابن مقاتل رام و نگهدارى كرد . رشيد هم امارت افريقا را در ماه محرم سنهء صد و هشتاد و چهار بابن اغلب واگذار كرد و فتنه خاموش و كارها مرتب و منظم گرديد . ابن اغلب هم تمام و هر كه ضد امراء و حكام قيام كرده بود تبعيد كرد و بلاد آرام و مردم آسوده شدند . ابن اغلب شهرى نزديك قيروان بنام عباسيه بنا و احداث كرد خود و خانواده و بندگان و خويشان و ياران در آن شهر سكنى گزيدند . در سنهء صد و هشتاد شش مردى از عرب بنام حمديس در شهر تونس شوريد و سواد را كه شعار بنى العباس بود كنار گذاشت و تمرد نمود . ابن اغلب براى سركوبى او عمران بن مخلد را با سپاهى عظيم فرستاد و به او دستور داد كه بر كسى از متمردين ابقا نكند . جنگ واقع شد . اتباع حمديس مىگفتند : بغداد بغداد ( يعنى بغداد را مىگيريم ) . طرفين پايدارى و دليرى كردند ولى عاقبت حمديس و اتباع او شكست خورده گريختند . عده ده هزار تن از آنها كشته شدند . عمران هم شهر تونس را گشود . ابن اغلب آگاه شد كه ادريس بن ادريس علوى در نواحى دور مغرب قيام و پيروان او فزون گرديدهاند . خواست لشكر بكشد و او را قصد كند ولى ياران او مانع شدند و گفتند : او را به حال خود بگذار مگر اينكه او ترا قصد و ابتدا كند او ناگزير حيله و مكر را به كار برد به كسى كه امور ادريس را اداره مىكرد كه نامش بهلول بن عبد الواحد بود نوشت و براى او هديه فرستاد و كوشيد تا او را از يارى ادريس باز دارد . او بابراهيم گرويد و متابعت كرد . اتباع ادريس هم پراكنده شدند . ابراهيم هم بادريس نوشت و استمالت كرد و خويشى او را با پيغمبر اكرم يادآورى نمود و از او خواست كه آرام باشد او هم پذيرفت و خاموش شد .