ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

79

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بگيريد كه كارهاى شما را اداره كند . گفتند راست گفتى . تصميم گرفتند كه از ميان خود كسى را انتخاب كنند . مردى بنام عبد الله بن جارود معروف بعبدويه انبارى را برگزيدند با او به شرط اطاعت و فرمانبردارى بيعت كردند . آنگاه بفضل نوشتند كه ما هرگز تمرد نمىكنيم ولى برادرت بد رفتارى و ما ناگزير او را خلع و طرد كرديم تو هم كسى را والى كن كه ما بولايت او تن دهيم و خشنود شويم او هم پسر عم خود عبد الله بن يزيد بن حاتم را برگزيد و حاكم آنها نمود او هم رفت و يك منزل مانده بتونس ابن جارود جماعتى بنمايندگى نزد او فرستاد كه بدانند او براى چه آمده ولى هرگز كارى نكنند تا دستور او برسد . گروه نماينده در عرض راه با يك ديگر مذاكره و بحث كردند و گفتند : فضل ما را فريب ميدهد اين مرد را والى مىكند ولى بعد از ما انتقام خواهد كشيد زيرا ما برادرش را طرد و اخراج كرده بوديم چون رسيدند عبد الله بن يزيد را كشتند و همراهان او را كه جمعى از سالاران بودند اسير نمودند . عبد الله بن جارود پس از قتل ابن يزيد ناگزير تن بتمرد و عصيان داد . او و اتباع او كوشيدند كه فضل را نابود كنند . ابن فارسى ( ايرانى ) زمام تمام امور را در دست گرفت و بسالاران و فرماندهان آفريقا نامه نوشت و بهر يك از آنها وعده رياست داد . چنين نوشت كه : ما رفتار فضل را در كشور امير المؤمنين و كارهاى بد او را ديديم ناگزير ما ضد او قيام نموديم چون مطالعه كرديم از تو بهتر كسى نديديم كه نسبت بامير المؤمنين مطيع و دلسوز باشد بنابر اين ما تصميم گرفته‌ايم كه جان خود را فداى تو كنيم اگر پيروز شويم ترا امير خود خواهيم كرد و خود تحت امر تو خواهيم بود و از امير المؤمنين درخواست خواهيم كرد كه ترا والى اين سرزمين كند و اگر كار دگرگون شود كسى نخواهد دانست كه ما ترا در نظر گرفته‌ايم و السلام . با آن نامه سپاهيان را از فضل جدا كرد بر عده او افزوده شد . فضل هم لشكرى براى جنگ آنها فرستاد آن لشكر را منهزم نمودند . اتباع ابن جارود هم بدنبال گريختگان شتاب كردند تا قيروان را محاصره نمودند . محاصره يك روز بيشتر دوام نيافت كه محصورين دروازه‌ها را گشودند .