ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
34
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كنى كه خاتم ( خلافت ) را به او بدهد همچنين قضيب ( عصاى خلافت ) و از طرف تو تسليت و تعزيت بگويد زيرا او عهده دار بريد است و خروج سفر او موجب نگرانى سپاهيان نخواهند بود ( كه تصور شود براى كار بريد رفته ) . آنگاه دستور بده كه بهر فردى از سپاهيان دويست درهم بدهند و فرمان برگشت بدهى كه آنها جز مراجعت و رسيدن بخانوادههاى خود آرزوئى ندارند . او هم بتدبير و مشورت يحيى عمل كرد . چون سپاهيان نقد را دريافت كردند همه فرياد زدند : بغداد و خود آنها شتاب كردند . چون ببغداد رسيدند و بر مرگ مهدى آگاه شدند بر خانه ربيع هجوم بردند و در خانه را آتش زدند و بزندان رفتند و زندانيان را رها كردند و مواجب را مطالبه نمودند . چون رشيد ببغداد رسيد خيزران ( مادر او ) ربيع و يحيى بن خالد را احضار كرد كه با آنها مشورت كند . ربيع نزد او رفت ولى يحيى خوددارى كرد زيرا مىدانست هادى تعصب و غيرت دارد و راضى نخواهد بود كه كسى نزد مادرش برود . يحيى مال را جمع كرد و بهر يكى از سپاهيان مواجب دو ساله داد تا آنها راضى شدند . هادى نامه بربيع نوشت و او را بقتل تهديد كرد ( كه چرا نزد مادرش رفته ) بيحيى هم نامه تشكر آميز نوشت و به او دستور داد كه پيشكار و ملازم هارون الرشيد باشد . ربيع يحيى را دوست و به او اعتماد وثوق داشت ( هر دو ايرانى نژاد و اين دليل اتحاد ايرانيان است ) با او مشورت كرد كه چه بايد بكند تا هادى از او عفو نمايد . يحيى گفت : فضل فرزند خود را با هدايا روانه كن كه در عرض راه بهادى برسد . چون هدايا و تحف را دريافت كرد از ربيع خشنود شد . ربيع هم با يحيى همكارى كرد و يحيى براى هادى بيعت گرفت . رشيد هم به تمام اقطار مملكت نامه نوشت و براى هادى بيعت گرفت و خبر مرگ مهدى را به اطراف و اكناف داد . نصير خادم هم بگرگان رفت و خبر هلاك مهدى را بهادى داد و گفت : براى ( خلافت ) تو بيعت گرفته شده . هادى دستور داد منادى فرمان رحيل بدهد و خود با پست سريع السير سفر كرد تا ببغداد رسيد مدت سير و سفر او ( از گرگان تا بغداد ) بيست روز به طول كشيد و چون رسيد ربيع را بوزارت برگزيد .